سارا فلاحی؛ دختر بلوط‌های زاگرس در پیوندِ اصالت و سیاست * فرشته قاسمیان

ماناسپهر - هفته خبرنگار، با تمام فراز و فرودها و خاطرات تلخ و شیرینش در حال سپری شدن است و تابستان هم به اوج شکوهِ سوزانِ خود رسیده؛ گویی خورشید، با بی‌رحمیِ تمام، می‌خواهد یادآوری کند که رسیدن به قله، همواره به بهای سوختن و صبوری است؛ انگار تابستان دارد به ما دیکته می‌کند که روزهای سخت، همیشه داغ و دشوارند، اما در همین کوره است که فولادِ وجودِ انسان آبدیده می‌شود. با فرا رسیدن این هفته، هر نهادی به فراخورِ ظرفیت و نگاهش، میزبان حضور خبرنگاران شد؛ اما جمعه بیست و سوم مردادماه، حال و هوای متفاوتی داشت.

خبرنگاران، مهمانِ سارا فلاحی بودند؛ زنی که نامش در سپهر سیاسی ایلام با صراحت گره خورده است، سارا از آن دست مسئولانی نیست که تقویم را ورق بزند و در روز خبرنگار، تنها به یک پیام تبریکِ خشک و خالی بسنده کند؛ برای وی پاسداشتِ رسانه، ادای دین به حقیقت است و تکریمِ بانوانِ خبرنگار، نه یک ژستِ نمادین، که یک اولویت است برای ایستادن در برابر تبعیض‌هایی که همچون غباری بر چهره‌ی جامعه نشسته است.

سارا همیشه برای من نماد زنان پُر افتخاری است که باعث سرفرازی و سربلندی شهر و دیار خود هستند و همچون بلوط های هزاران ساله و سرسخت زاگرس که هیچ طوفانی نتوانسته تاریخ پر فراز و نشیب آنها را محو کند، سارا یادگار زنان قدرتمند ایل است.

وقتی سارا در جمع ما حاضر شد، حضورش برای من، فراتر از یک نماینده‌ی مجلس بود، سارا برایم یادآورِ زنانی بود که در گذشته‌های نه چندان دورِ این سرزمین، حکمِ ستونِ خیمه را داشتند؛ همان زنانی که در میان ایل، سرنوشتِ یک قبیله را در دستانِ درایتِ خود می‌گرفتند، تاریخِ مناطق کُردنشین، سرشار از قصه‌ی این زنان است؛ زنانی که در محاصره‌ی مطلقِ ناآگاهی و محدودیت، نه‌تنها خم به ابرو نیاوردند، بلکه با تکیه بر نبوغِ ذاتی، ناجیِ مردم خود می شدند.

سارا از همان تبار است؛ دخترِ بلوط‌های زاگرس؛ همان‌قدر سرسخت، همان‌قدر مقاوم، که حتی در شدیدترین تندبادهای سیاسی نیز، ریشه‌اش در خاکِ شرافت باقی می‌ماند.

نشست با جمله‌ای از سارا آغاز شد که فضایِ رسمیِ اتاق را شکست: کاش می‌شد دور یک میز می‌نشستیم، بی‌تکلف و نزدیک، تا در سایه‌ی این صمیمیت، دردها، عریان‌تر و دغدغه‌ها، عمیق‌تر گفته شوند.

سارا در میانِ ما بود و به جایِ سخنرانی، گوش سپرد، گوش سپردنی از جنسِ یک خواهرِ بزرگ‌تر؛ آرام و صبور و عجیب بود که چطور آرامشِ او، آرامش را بر کلماتِ ما حکم فرما کرد و فضا را به مجلسی از جنسِ هم‌دلی تبدیل کرد.

وقتی نوبت به سخن گفتن او رسید، کلماتش نه از روی کاغذ، که از عمقِ جانش برمی‌آمد؛ کلماتی جاندار و برنده، سارا خطاب به ما گفت: زنان در این جغرافیا باید رشد کنند و علیرغمِ تمامِ دیوارها، از سدِ تبعیض‌ها عبور کنند و در مسیر اعتلای ایلام و ایران، پیش‌ران باشند.

سارا فلاحی با افتخار از زندگیِ بی‌رانت خود گفت: هیچ نقطه تاریکی در زندگی اقتصادی من وجود ندارد؛ با درآمدی که دارم، حاضر نیستم شأن و عزت مردمم را خدشه‌دار کنم، هیچ‌کدام از اعضای درجه‌یک خانواده‌ام در نهادی توسط من استخدام نشده‌اند و هرگز اجازه نداده‌ام کسی از نام و جایگاه من برای بهره‌برداری استفاده کند.

وی که میدانِ دیپلماسی در سازمان ملل را تجربه کرده و گرم و سردِ چشیده‌ی میدان‌های بزرگ است، امروز با همان صلابتِ همیشگی، از شرافت گفت؛ واژه‌ای که در دنیایِ سیاست، کالایِ کمیابی است، از حقوقِ ماهیانه اش گفت و از عزتی که با هیچ رانت و هدیه‌ی پنهانی، معاوضه نشده است، وی به ما یادآوری کرد که خبرنگار، نه یک کارمندِ ساده، که سربازِ روزهای سخت است.

در بخش دیگری از سخنانش، صدایش لحنی نگران اما امیدوار گرفت. او از جنگِ روایت‌ها سخن گفت؛ از اینکه چگونه دنیایِ مجازی و رسانه‌هایِ بی‌شمارِ صاحبانِ قدرت، روح و ذهنِ فرزندانِ ما را با خوراک‌هایِ مسموم نشانه رفته‌اند.

سارا با تاکید گفت: ما در برابرِ این یغما، مسئولیم، باید با ابزارِ دانش و برنامه‌های اصولی، نسلِ نو را با هویتِ چند هزار ساله‌ی خود آشنا کنیم، دنیایِ غرب شاید درگیرِ روزمرگی باشد، اما ما صاحبِ تمدنی هستیم که ریشه‌اش در تار و پودِ تاریخِ بشر تنیده شده؛ ما خودِ تاریخیم، نه تماشاگرِ آن.

سارا از میراث گرانبار رهبر شهید گفت؛ رهبر شهید در دفاع از ایران و اسلام شجاع بود و ما باید شجاعتش را ادامه دهیم و دستاوردهای آن امام شهید را پاسداری کنیم.

این دیدار برای من، بیش از یک گزارشِ خبری، یک بازخوانیِ هویت بود، در آن گرمایِ مردادماه، سارا فلاحی به ما نشان داد که می‌توان در بطنِ قدرت بود، اما آلوده نشد؛ می‌توان زن بود و در عینِ درکِ تمامِ محدودیت‌ها، همچون بلوطی سرسخت و مقاوم، سایه‌بانِ حقیقت ماند و سهمی بسزا در رشد و شکوفایی کشور عزیزمان داشت.