نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، تفاهم شکلگرفته میان ایران و آمریکا که از بامداد امروز ۲۸ خرداد ماه با امضای روسای جمهور دو کشور رسمیت یافت و اجرای مفاد آن آغاز شد؛ یکی از مهمترین اسناد شکل گرفته در سالهای اخیر است؛ این تفاهم ضمن خاتمه جنگ تحمیل شده علیه جمهوری اسلامی ایران، در بطن خود، اثبات شماری از گزارههایی است که واشنگتن تا پیش از آغاز جنگ؛ درباره آنها تصوری دیگر داشت و نیز ابطال گزارههای دیگری که کاخ سفید درباره آنها مطمئن بود. واقعیت آن است این «یادداشت تفاهم» ثابت کرد که حمله به تمامیت ارضی کشوری چون ایران، نمیتواند اهداف اعلامی رئیسجمهور آمریکا را محقق سازد اما میتواند هزینهای بسیار بزرگ بر دوش اقتصاد، سیاست و حتی قدرت نظامی ایالات متحده و متحدان منطقهای و فرامنطقهای آن قرار دهد.
درباره چرایی این اثبات و ابطال گزارههای موجود در تفکر هیئت حاکمه آمریکا و مسیری که پیش روی این تفاهمنامه قرار دارد و تهدیدا و فرصتهای آن با «نصرت الله تاجیک» دیپلمات بازنشسته و استاندار پیشین به گفتوگو پرداختیم.
ایران کشور سایکس پیکوئی نیست که با خط کشی روی نقشه بهوجود آمده باشد
چهار ماه جنگ نظامی و فشار سیاسی علیه ایران از سوی آمریکا نتوانست، اهداف اعلام و اغلب موهوم ترامپ را در حمله به ایران محقق سازد و به نظر میرسد بار دیگر مسیر مذاکره و دیپلماسی به پیروزی رسید، در ارزیابی این پیروزی گفتوگو بر نزاع چه عواملی را میتوان دخیل دانست؟
به عقیده من، عوامل زیادی در این وضععیت نقش داشتند. که میتوان به دو دسته اصلی ساختاری و عارضی تقسیم کرد. در دسته ساختاری مهمترین عامل راز ماندگاری ایران؛ یعنی وزن ئوپلیتیکی و عمق تاریخی ایران قرار دارد. که حوادث زیادی را از سر گذرانده اما دو مرتبه سرپا شده است. « ایران نخستین دولت تاریخی است و ایرانیان قدیمیترین مردمان هنوز زنده جهان هستند. ایران پنج بار توسط یونان (مقدونیان)، اعراب، ترکان غز، مغولان و تاتارها مورد حمله قرار گرفته و در ۲۷۰۰ سال گذشته ۴۴۳ مرتبه جنگ کرده که ۲۳۲ مورد آن دفاعی بوده و علیرغم ویرانی و نه صرفا اشغال نظامی، هر بار از خاکستر مرگ برخاسته است. (۱)ایران کشور سایکس پیکوئی نیست که با خط کشی روی نقشه بهوجود آمده باشد. ایران وزنه و لنگرگاه منطقه است.
در دسته عارضی عامل اول همراستا شدن ۲ قدرت نرم و سخت ایران باعث شد که مسیر مذاکره و دیپلماسی، خود را به طرف مقابل تحمیل کند. ترامپ با اهداف، شعارها ، تمایلات ، علایق و ویژگیهای شخصیتی، از ابتدا با نظریهپردازی «صلح از طریق قدرت»، دنبال تضعیف و از بین بردن اهرمهای قدرت ایران با تحمیل یک دوگانه «جنگ یا تسلیم» بود. یعنی در این معادله اصلاً جایی برای دیپلماسی و مذاکره وجود نداشت. به صراحت میگفت که یا تسلیم شوید یا وارد جنگ. حتی تلقی تیم مذاکره کننده ایرانی هم این بود که در مذاکرات جدی نیست و بیشتر به دنبال یارگیری و ایجاد وجاهت بینالمللی برای حمله به ایران است. بنابراین، همراستا شدن این دو قدرت نرم و سخت را که تعریف خواهم کرد، سبب شد که ترامپ نتواند به اهدافش برسد و مسیر مذاکره و دیپلماسی به وی تحمیل شود.
قدرت نرم؛ تابآوری مردم، فهم آنها از شرایط و ایستادگی برای حفظ وحدت سرزمینی و ایران بود و قدرت سخت، خوش درخشیدن نظامیها؛ یعنی توان عموماً بومی نظامی کشور در همه سطوح، در آن حدی که سرمایهگذاری و کار شده بود؛ از نیروهای جوان، از دانشگاهها، از اندیشکدهها، از موسسات صنعتی و نظامی، ارتش، سپاه و مجموعه توان نظامی کشور که عکسالعمل آنها برای دنیا اعجابآور بود و حتی ترامپ را هم به تعجب واداشت و بیان کرد که من باور نمیکردم که ایران چنین عکسالعملی از خودش بروز بدهد. اخیراً ترامپ و تیمش و اندیشکدههای غربی آمریکا به این رسیدند و اعلام کردند که باورشان نمیشد که ایران یک توانمندی اینچنینی داشته باشد.
به عقیده من، نقش مردم و نحوه رفتار مردم، چه همراهی با دولت و حکومت، چه عدم همراهی با اهداف ترامپ و نتانیاهو، بسیار مهم بود؛ چون ترامپ، چه اصالتاً از منظر اهداف و کینهای که نسبت به ایران دارد و چه تحت تأثیر نتانیاهو، این برآورد را داشت که با حمله نظامی به ایران، مردم به خیابان میریزند و حکومت را سرنگون میکنند. همه اندیشکدهها و همه تئوریهای غربی میدانند و میدانستند که با حمله هوایی و بمباران، هیچ حکومتی سرنگون نمیشود و این سرنگونی نیاز به ورود ارتش خارجی دارد که چنین چیزی را به دلیل وضعیت سرزمینی ایران، به دلیل مقاومتی که در مقابل آنها شکل میگرفت و خسارتی که متحمل میشدند نه ترامپ و نه نتانیاهو میتوانستند انجام دهند.
بنابراین، امیدشان این بود که با آن اقدامات نظامی، مردم این کار را تمام کنند. از قبل هم، علاوه بر حمله، تئوری فشار حداکثری و اقدامات ترامپ در زمینه فشار حداکثری به این گونه بود که مردم را به خیابان بریزد؛ یعنی مردم را در مقابل حکومت قرار بدهد. از دور اول، استراتژی فشار حداکثری و تحریمهای هوشمند برای این بود که زندگی برای مردم ایران سخت شده و آنها به خیابان بریزند.
قدرت نرم؛ تابآوری مردم، فهم آنها از شرایط و ایستادگی برای حفظ وحدت سرزمینی و ایران بود و قدرت سخت، خوش درخشیدن نظامیها؛ یعنی توان عموماً بومی نظامی کشور در همه سطوح، در آن حدی که سرمایهگذاری و کار شده بودپس وقتی که مردم اهداف ترامپ را فهمیدند، علیرغم دلگیریهایی که از حکومت داشتند، علیرغم مشکلاتی که طی چند سال اخیر، چه در زمینه اقتصادی، چه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و خیلی از مسائل دیگر که اکنون بیان آن در اینجا نه مفید است و نه ضرورت دارد، سبب شده بود که انسجام داخلی آسیب ببیند و اعتماد به حکومت کاهش پیدا کند، این شرایط باعث شده بود که یک امیدی، مخصوصاً در نتانیاهو و اسرائیل، ایجاد شود که در حقیقت بتوانند از این آسیب اجتماعی و آسیب سیاسی که یک نقار ملی و داخلی است سوءاستفاده بکند و ترامپ را هم همراه خود کند.
به عقیده من، آن چیزی که ترامپ را به سر میز مذاکره آورد، با وجود آنکه دو یا حتی سهبار هم این میز را بمباران کرد؛ همین قدرت نرم و سخت بود. راز ماندگاری ایران که لنگرگاه منطقه است، تابآوری، فهم از شرایط و همراهی مردم با حکومت و ایستادگی برای ایران و حفظ مرزها و وحدت سرزمینی ایران از یک سو و در زمینه قدرت سخت، توان نظامی و ایثاری که نیروهای نظامی با همه کمبودها و مشکلات به کار بستند؛ قدرت بازدارندگی تعیینکننده به وجود آوردند.
عامل بعدی، طراحی ایجاد بازدارندگی از طریق تنگه هرمز بود که از بعد از جنگ تحمیلی صدام بر ایران در دستور کار نظامیها قرار بود و ساختار نظامی نیروی دریائی سپاه بر این اساس شکل گرفت. با دست گذاشتن روی موضوع تنگه هرمز به عنوان معبری استراتژیک و کاهش حضور و تردد کشتیها تأثیر خود را روی تأمین انرژی، کالا، کود و مواد پتروشیمی که مورد نیاز دنیا است و در این منطقه تولید میشود گذاشت و یک شوک به اقتصاد جهانی و مخصوصا غرب وارد شد که مردم دنیا بیشتر ترامپ را مسئول این وضعیت دانستند.
اما نکته مهمتر اجرای استفاده از اهرم دست گذاشتن روی گلوگاه جهانی و تاثیر تنگه بر دور کردن قدرت نظامی آمریکا از منطقه بود. ایران با این حجم از موشک و پهپاد و مخصوصا اهدافی که در کشورهای جنوب آبراه و سرزمینهای اشغالی انتخاب کرده بود، آمریکا را به نقطهای رساند که تصور کرد ممکن است ایران برای پایان دادن به جنگ، هر کاری انجام دهد.
چالش اصلی برای ایران، حداکثرخواهی آمریکا است
با توجه به مجموع رفتارها و رویکرد آمریکا و متغیر مخربی مانند رژیم اسرائیل رسیدن به هرگونه توافق جامع و پایدار با آمریکای دوران ترامپ موضوعی دشوار است، در این مسیر ۶۰ روزه پیش رو برای دستیابی به این توافق جامع، مهمترین چالشهای دو طرف را چه موضوعاتی ارزیابی میکنید؟
تلقی عموم نخبگان این است که احتمال توافق جامع و پایدار با ترامپ تقریباً کم است؛ به دلیل ویژگیهای شخصیتی، سیاستها و اهداف او که به دنبال تثبیت دست برتر اسرائیل در منطقه از یک سو و پیگیری مطامع اقتصادی و سیاسی خود، مخصوصاً در ارتباط با مسئله انرژی و توسعه چین از سوی دیگر است. اینها مواردی هستند که هر کدام میتواند سیاستی را از آمریکا در منطقه اجرا کند که با منافع ایران سازگاری نداشته باشد.
درباره ارزیابی چالشهای دو طرف، ما باید ماتریسی رسم کنیم که دو ستون ایران و آمریکا دارد و بعد چالشها را بشماریم؛ یعنی از یک طرف آمریکا چه چالشهایی دارد و از یک طرف ایران چه چالشهایی دارد. به عقیده من چالش اصلی برای ایران، حداکثرخواهی آمریکا است؛ یعنی ترامپ همه خواستههای خود را حداکثری میخواهد، در حالی که نیازهای ایران را حتی بعضاً به حداقلی هم قائل نیست.
برای مثال در موضوع پرونده هستهای که ایران به دلیل عضویت در ان پی تی، حقوقی دارد اما ترامپ قائل به این حقوق نیست. از طرف دیگر، اهداف ترامپ چندان شفاف نیست و مهمترین مسئله هم این است که همه تلاش ترامپ این است که در این دوره نه تنها دست به تثبیت صددرصدی امنیت اسرائیل زند بلکه با توسعه پیمان ابراهیم بتواند رابطه با کشورهای منطقه و حتی دست برتر اسرائیل بر این روابط را هم تثبیت کند. این خود یک چالش منطقهای به وجود میآورد.
این میان اسرائیل نقش تخریبی دارد و اصلاً قائل به نزدیک شدن ایران و آمریکا نبوده و درصدد این است که به نوعی دست ایران را نه تنها از منطقه کوتاه کند، بلکه با گرفتار کردن تهران در مسائل و مشکلات و جنگ داخلی، توان سیاست خارجی ایران را هم بگیرد. بنابراین، عامل اسرائیل هم عامل تعیینکننده و چالش هم از دیدی برای ایران و هم از دیدی برای آمریکاست.
ایران با عبور از گردنه ۹ اسفند که قرار بود با شهادت رهبر و جمعی از فرماندهان نظامی و سرنگونی حکومت، ریختن مردم به خیابان وجنگ داخلی مسلحانه، تجزیه شود اما به تنهائی و با تکیه بر دانش نظامی داخلی خود و پایداری مردم توانست در مقابل دو قدرت هستهای دنیا (فقط آمریکا نیمی از بودجه نظامی جهان و یکصد برابر بودجه نظامی ایران را به خود اختصاص داده است) ایستادگی کرده و سرافراز بیرون آید. پس از این باید دید که چه چالشهای کوتاه و دراز مدتی در سر راه داریم و چگونه میتوانیم آنها را حل کنیم؟
موضوع سیاست خاورمیانهای ایران و اسرائیل یکی از مهمترین مسائل است. همچنین نوع یعنی کم و کیف و جهتگیری اصلی روابط خارجی ما با کشورهای همسایه و مخصوصا در جنوب خلیج فارس و اینکه کلا در سیاست خارجی آیا میخواهیم همین رویکرد را دنبال کنیم و یا رویکرد سیاست خارجی خود را تغییر خواهیم داد؟، موضوعات مهم پیش رو هستند.
اینکه منزلتی را که ایران و ایرانیان در انظار جهانی پیدا کرده چگونه میخواهیم تبدیل به یک پروژه سیاسی برای بازگشت ایران به جامعه جهانی کنیم، کلا از دنیا چه میخواهیم؟ این جایگاه و نقشی که ایران در ایجاد و تثبیت امنیت منطقهای پیدا کرده چگونه تبدیل به پروژه توسعه ای ایران شود؛ همگی از موضوعات مهم پیش رو هستند.
از سوی دیگر نامفهومی و چند پهلوئی محتمل در بعضی از مفاهیم بندهای تفاهمنامه که دو طرف ممکن است هر یک برداشت خود را داشته باشند هم از مشکلات اجرایی شدن تفاهم و توافق است و در این زمینه از همین الان باید حسب بندهای تفاهمنامه تیمهای تخصصی و سیاسی حقوقی تشکیل شوند که نسبت به هر مورد گزارهبرگهای مناسب تهیه شود که مبنای مذاکره بوده و روی آنها تفاهم شود. این امر در روایت سازی نیز به ما کمک خواهد کرد برای مواظبت از برگهای برنده خود در طول این دوران مذاکرات.
اجرای خوب سیاست خارجی در سایه انسجام داخلی حداکثری امکانپذیر است
از دیدگاه حضرتعالی آنچه میتوان در این مسیر به تیم مذاکرهکننده ایرانی بیشترین کمک را کند، چه عواملی هستند؟ یکصدایی در داخل و حمایت از تیم مذاکرهکننده تا چه میزان در موفقیت آن ها میتواند تاثیرگذار باشد؟
به عقیده من، آرامش ولی نه آرامش گورستانی، بلکه آرامش همراه با نشاط سیاسی و اجتماعی اما نه به منظور استفاده از فضا برای جناحی کردن مسائل ملی و نه مانعتراشی مقابل دولت. بلکه این نشاط سیاسی و اجتماعی باید به افزایش انسجام داخلی کمک کند. یعنی اگر در کشور نشاط بدون التهاب، قطبیسازی و آسیب به اعتماد مردم، به وجود آوریم، این آرامش و این به انسجام حداکثری کمک خواهد کرد.
از سوی دیگر رویکرد و نحوه تنظیمات سیاست خارجی هم مهم است. ما سیاست خارجی را در حالی میتوانیم خوب اجرا کرده و به اهداف خود دست پیدا کنیم که انسجام داخلی حداکثری باشد. این موارد میتواند به تیم مذاکرهکننده از دو جهت کمککننده باشد تا از یک سو مذاکرهکنندگان همه توان و ظرفیت خود را بر اهداف سیاست خارجی متمرکز کنند و از سوی دیگر فضایی به وجود نیاید که موجب طمع دشمن و درخواست امتیاز شود.
انسجام داخلی حداکثری میتواند به تیم مذاکرهکننده کمک کند تا از یک سو همه توان و ظرفیت خود را بر اهداف سیاست خارجی متمرکز کنند و از سوی دیگر فضایی به وجود نیاید که موجب طمع دشمن و درخواست امتیاز شود.ما هم از جهت فرهنگی و هم از جهت سیاسی یک جامعه متکثر هستیم. بنابراین نباید به دنبال یکصدایی باشیم و حق شهروندی افراد برای انتقاد منصفانه و سازنده باید محفوظ باشد. ما در اثر هزینههای مادی و معنوی (مانند از دست دادن نیروهای انسانی تعیینکننده) باید به بلوغ و رشد رسیده باشیم و آن را بستری برای بازگشت ایران به جامعه بین المللی در موضوعات منطقهای و حفظ منافع ایران، قرار دهیم.
پس از این هزینهها ما نباید در پازل دشمن بازی کنیم و اگر هم نقدی وجود دارد (که قطعا دولت نیازمند نقد منصفانه و سازنده است) میتواند چه در سطح جامعه و چه از سوی نخبگان، با نظریهپردازی و نگاه از بیرون به اقدامات دولت انجام شود؛ تا موثر واقع شود. نباید همه کارها را بر دوش دولت گذاشت و مردم هر بخشی از کار را میتوانند با حضور خود به نوعی همافزایی تبدیل کنند و در نهایت مجموعه این موارد میتواند به تیم مذاکرهکننده کمککننده باشد.
سیاست خارجی نیاز به نظریه پردازی و کار مطالعاتی عمیق، سنگین و تیمی دارد تا بتواند برای کارهای حقوقی دو ماه سنگین و فشرده پیشرو؛ خود را آماده نگه دارد. در نهایت روایت سازی و اقدامات روانی-رسانهای ترامپ و نحوه طراحی اقدامات ما و تعریف این جایگاه جدید در ترتیبات منطقهای بینالمللی یکی از مهمترین نیازهای سیاست خارجی ایران است.
۱-(مصباحی، محی الدین (۱۴۰۴). تنهائی استراتزیک ایران: از مخمصه ژئوپلیتیک تا بحران هستهای. چاپ سوم، نشر پیله . گردآورنده و مترجم علی نعمت پور).
ماناسپهر - نیویورک -فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی در منطقه موسوم به سنتکام، پایان محاصره دریایی ایران را اعلام کرد.
ماناسپهر - تهران- احزاب اصولگرا، اصلاحطلب و اعتدالی بهرغم تفاوت دیدگاهی که با یکدیگر دارند، براین باور هستند که در جریان تفاهم اسلام آباد باید از تیم مذاکره کننده حمایت و از حاشیهسازیها پرهیز کرد.
ماناسپهر - تهران-نیویورکتایمز در مقالهای با اشاره به «نهضت ملیشدن صنعت نفت ایران» نوشت: ایران که پیشتر نیز در نقش یک تابوشکن ظاهر شده و نظم جهانی ناعادلانهای را به چالش کشیده بود، حالا با ایستادگی در برابر بزرگترین ارتش دنیا، یک بار دیگر به نماد مقاومت در جهان غیر غرب بدل شده است.
ماناسپهر - تهران -رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره تفاهمنامه رؤسای جمهوری ایران و آمریکا، پیامی خطاب به ملت ایران منتشر کردند.