ایران پیروز جنگ روایت‌ها

ماناسپهر - تهران- در حالی که آمریکا و متحدانش میلیاردها دلار صرف جنگ رسانه‌ای و عملیات روانی می‌کنند، تحلیل‌های جدید نشان می‌دهد ایران با استفاده از میم‌ها، ویدیوهای هوش مصنوعی، طنز اینترنتی و روایت‌سازی احساسی در شبکه‌های اجتماعی، توانسته در «جنگ روایت‌ها» توجه افکار عمومی جهانی را بیش از رقبای خود به دست آورد و تصویر متفاوتی از خود در فضای آنلاین بسازد.

به گزارش ایرنا به نقل از نشریه آمریکایی فارن پالسی، اگر می‌خواهید آینده پروپاگاندا را درک کنید، بهتر است به‌جای خواندن گزارش‌های رسمی و جدی درباره روسیه، ویدیوهای لگویی ایرانی، پست‌های طنزآمیز سفارتخانه‌ها و محتوای هوش مصنوعی طرفدار ایران را دنبال کنید. تنها صد روز پیش، ایران در نگاه بسیاری از رسانه‌های غربی کشوری منزوی بود؛ اما امروز، ایران به «شخصیت اصلی اینترنت» تبدیل شده است.

آنچه این موفقیت را قابل توجه‌تر می‌کند این است که کاخ سفید نیز دقیقاً در همان میدان بازی می‌کند و شکست می‌خورد. دولت ترامپ هم محتوای هوش مصنوعی، میم‌های تهاجمی و پست‌های اینترنتی خاص خود را تولید می‌کند، اما هیچ‌کدام آن‌طور که باید اثرگذار نیستند. این نوع پروپاگاندا زمانی بهترین عملکرد را دارد که در موضع ضعیف‌تر قرار داشته باشید و علیه قدرت بالاتر کنایه بزنید؛ نه زمانی که خودتان بمب بر سر دیگران می‌ریزید.

به‌گفته نویسنده، مؤثرترین قطعه تبلیغاتی جنگی سال ۲۰۲۶ یک انیمیشن لگویی بوده است. در ۱۰ مارس، رسانه‌های دولتی ایران ویدیویی با عنوان «روایت پیروزی» پخش کردند که خیلی زود به پدیده‌ای کم‌سابقه برای تبلیغات رسمی دولتی تبدیل شد و در اینترنت وایرال شد.

این ویدیوی ساخته‌شده با هوش مصنوعی با صحنه‌ای آغاز می‌شود که در آن نسخه لگویی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با اضطراب مشغول مطالعه پرونده‌ای با عنوان «Epstein File» است. در ادامه، نسخه لگویی بنیامین نتانیاهو و حتی شخصیتی شبیه شیطان، ترامپ را تشویق می‌کنند تا موشکی شلیک کند که به مدرسه‌ای دخترانه برخورد می‌کند. در میان آوار، تنها یک کوله‌پشتی و چند کفش دخترانه دیده می‌شود. سپس یک سرباز ایرانی در حالی که همان کوله‌پشتی را در آغوش گرفته، حملات موشکی تلافی‌جویانه را آغاز می‌کند.

پس از این ویدیو، بیش از دوازده ویدیوی مشابه دیگر نیز ساخته شد؛ برخی همراه با موسیقی رپ و جملات تند و کوتاه. این مجموعه به‌طور گسترده از حادثه حمله به مدرسه میناب استفاده می‌کرد؛ حمله‌ای که گفته می‌شود در جریان آن بیش از صد غیرنظامی، عمدتاً دختران دانش‌آموز، کشته شدند. این حادثه به عنصر احساسی اصلی روایت تبدیل شد و غم را به خشم و خشونت مشروع تبدیل کرد.

در تمام این ویدیوها، تصویر ترامپ، اپستین، نتانیاهو و شیطان دائماً در کنار هم تکرار می‌شود. در یکی از قسمت‌ها حتی روی موشک‌های ایرانی نوشته شده بود: «به یاد قربانیان جزیره اپستین»، تا فساد اخلاقی آمریکا را به نماد انتقام ایران پیوند بزند.

به اعتقاد نویسنده، این قالب تبلیغاتی بسیار هوشمندانه طراحی شده است. لگو ناخودآگاه ذهن را وارد فضای بازی و سرگرمی می‌کند، موسیقی احساسات را تحریک می‌کند و تا زمانی که پیام سیاسی مانند اپستین، شیطان یا کشته‌شدن دانش‌آموزان وارد ذهن شود، مخاطب دیگر در وضعیت تحلیل انتقادی قرار ندارد. همین طنز و تناقض باعث جذابیت بیشتر محتوا شده است؛ زیرا اینترنت بر پایه طنز و کنایه کار می‌کند و ایران محتوایی تولید کرده که مخاطبان آماده مصرف آن هستند.

اما مسئله فقط تازگی این سبک نیست. مؤسسه گفت‌وگوی راهبردی اعلام کرده حساب‌های دیپلماتیک ایران تنها طی ۵۰ روز نزدیک به یک میلیارد بازدید جذب کرده‌اند؛ رقمی که ۱۴ برابر بیشتر از دوره قبل از جنگ بوده است. بیشتر پربازدیدترین محتواها نیز با هوش مصنوعی ساخته شده‌اند. برای مثال، ویدیویی از عیسی مسیح که ترامپ را به درون آتش پرتاب می‌کند ۲۴ میلیون بازدید داشته و ویدیوی دیگری از ترامپ که ترانه‌ای طنز درباره محاصره می‌خواند، نزدیک به ۹ میلیون بار دیده شده است.

ایران احساسات ضدآمریکایی موجود را به قالبی سرگرم‌کننده و قابل اشتراک‌گذاری تبدیل کرده است. به تعبیر یکی از پژوهشگران رسانه، این نوع محتوا قرار نیست ذهن شما را تغییر دهد؛ فقط باید «جنگ توجه» را ببرد.

در ادامه مقاله توضیح داده می‌شود که ابزارهای سنتی مقابله با اطلاعات غلط برای این نوع پروپاگاندا ناکارآمد هستند. این محتواها دروغ مستقیم نمی‌گویند که بتوان آنها را fact-check کرد، حساب‌های جعلی ندارند که حذف شوند و حتی ادعای واقعی‌بودن هم نمی‌کنند. هیچ‌کس یک میم یا کارتون لگویی را راستی‌آزمایی نمی‌کند. اگر هم این محتوا حذف شود، خودِ حذف‌شدن به سوژه جدیدی برای تمسخر آمریکا تبدیل می‌شود.

نویسنده سپس به پدیده «شیت‌پستینگ» اشاره می‌کند؛ یعنی انتشار عمدی محتوای پوچ، تحریک‌آمیز و طنز برای جلب توجه. او می‌گوید ایران این روش را به بخشی از دیپلماسی رسمی خود تبدیل کرده است. برای مثال، پس از آنکه ترامپ گفت تنگه هرمز «مشترکاً توسط من و آیت‌الله» کنترل خواهد شد، سفارت ایران در آفریقای جنوبی تصویری از یک فرمان اسباب‌بازی روی داشبورد خودرو منتشر کرد و نوشت: «کنترل تنگه هرمز دست من و آیت‌الله خواهد بود.»

به باور نویسنده، این دیگر صرفاً طنز اینترنتی نیست، بلکه «ترول‌کردن به‌عنوان دیپلماسی» است. روسیه و چین پیش‌تر تلاش‌هایی مشابه انجام داده بودند، اما ایران به‌مراتب موفق‌تر عمل کرده است، زیرا در فضای جنگی، طنز و کنایه تأثیر احساسی بیشتری پیدا می‌کند.

در پایان، مقاله نتیجه می‌گیرد که موفقیت ایران در فضای مجازی فقط به خاطر حساب‌های حکومتی نیست، بلکه چون کاربران واقعی این محتواها را واقعاً بامزه و جذاب می‌دانند و خودشان آن را بازنشر می‌کنند. به‌گفته نویسنده، مشکل اصلی این است که ابزارهای غرب برای مقابله با پروپاگاندا، برای شناسایی «آدم‌های جعلی» طراحی شده‌اند، در حالی که ایران با استفاده از «آدم‌های واقعی» و بدون پرداخت هزینه، پیام خود را منتشر می‌کند.

در نهایت، نویسنده می‌گوید این نبرد فقط درباره خبر یا روایت نیست، بلکه درباره تغییر تدریجی احساس عمومی است؛ اینکه چه کسی قابل احترام و چه کسی قابل تمسخر به نظر برسد. و به اعتقاد او، غرب هنوز ابزار لازم برای مقابله با چنین فضایی را در اختیار ندارد، زیرا «هیچ‌کس نمی‌تواند یک حس و حال را fact-check کند.»