میناب در سوگ فرزندانش/ مادرانی که با عکس‌ها حرف می‌زنند

ماناسپهر - تهران- پس از شهادت مظلومانه جمع زیادی از دانش‌آموزان در حادثه تلخ مدرسه‌ای در میناب، شهر در اندوهی عمیق فرو رفته است، اندوهی که بیش از همه در چشم‌های اشکبار مادرانی موج می‌زند که صبح، فرزندانشان را با امید راهی کلاس درس کردند و حالا با قاب عکسی در آغوش، به خاطره‌ها پناه برده‌اند.

گروه جامعه ایرنا- در صبحی که قرار بود صدای زنگ کلاس، حیاط مدرسه را پر کند، ناگهان آسمان بر سر کودکان شهر فرو ریخت، در میناب، شهری که سال‌ها با گرمای آفتاب جنوب و بازیگوشی پسران و لبخند دختران دانش‌آموزش بیدار می‌شد، اما صبح شنبه ۹ اسفندماه همه‌چیز رنگ دیگری به خود گرفت.

نیمکت‌های مدرسه « شجره طیبه» که تا ساعتی پیش میزبان دفترهای مشق و مدادهای رنگی بودند، حالا دیگر زیر آوار خاموش شدند و خیابان‌های اطراف مدرسه در میناب با فریاد مادران و اشک پدران آمیخته شد، مدرسه با بمباران دشمنان ویران شده بود.

این حادثه تنها تخریب یک ساختمان نبود، فرو ریختن رویاهایی بود که تازه جوانه زده بودند، کودکانی که با شوق آینده را نقاشی می‌کردند، ناگهان در میانه دفتر زندگی‌شان متوقف شدند، شهری که هر صبح با صدای قدم‌های کوچک به سوی مدرسه بیدار می‌شد، حالا با سکوتی سنگین و اندوهی عمیق روز را آغاز می‌کند، اندوهی که نه فقط در میناب، که در دل همه مردمی که خبر را شنیدند، خانه کرده است.

در آن روز همه چیز عادی بود اما ناگهان صدای انفجاری مهیب شهر میناب را لرزاند، خبر رسید که مدرسه «شجره طیبه» هدف بمباران دشمن قرار گرفته است، مادرها سراسیمه خود را به مدرسه رساندند تا به یاری فرزندشان بروند اما با رسیدن به محل مدرسه با تلی از خاک مواجه شدند، پاهایشان سست شد، بر زمین نشستند و خاک را بر سر ریختند، ۱۶۵ دانش آموز و معلم این مدرسه شهید شدند، خبر دردناکی بود.

 

تشییع کودکان رفتن به کلاس درس

امروز ۱۲ اسفندماه مراسم تشییع این کودکانی است که با هزاران آرزو پشت آن نیمکت ها می نشستند اما اکنون باید تمام آنها را با خود به زیر خروارها خاک ببرند، این در حالیست که حمله به مراکز آموزشی نقض حقوق بین الملل است، یونسکو (سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل) ضمن ابراز نگرانی شدید، حمله به مدرسه را نقض جدی قوانین بین‌المللی بشردوستانه دانسته و بر لزوم حفاظت از کودکان و مراکز آموزشی تأکید کرده است.

با تمام این قوانین که به نظر می رسد در زمان لزوم هیچ فایده ای ندارند، امروز مادران جسم بی جان کودکانشان را به سمت خانه ابدی بدرقه می کنند، به جای اینکه آنها را در آغوش بکشند و با لالایی ملایم و نوازش موهایشان خوابشان کنند باید تن ظریفشان را به دل خاک سرد بسپارند.

از ساعات اولیه صبح امروز اهالی میناب در سکوتی طاقت فرسا از خانه هایشان بیرون آمدند تا برای آخرین بار با کودکان شهرشان که شادی و شعف محله و امید و آینده کشورشان بودند وداع کنند، از همه قشر حضور دارند، هر کدام در گوشه ای ایستاده و نظاره گر تابوت هایی هستند که بر روی دست ها به سمتی روان می شوند که دیگر هیچ وقت باز نمی گردند، اشک بی اختیار از گوشه چشمانشان جاری می شود.

نخل های ایستاده در مسیر نظاره گر مصیبتی هستند که دشمنان کودک‌کش با آرامشی هر چه تمامتر آنرا رقم زده اند، کودکانی که روزی شادی باغ نخل ها و کوچه پس کوچه ها بودند، برای همیشه خاموش شدند، دیگر نیستند تا لابلای درختان و نخلستان ها قایم باشک بازی کنند، تن نخل ها را لمس کنند و با صدای بلند و بچه گانه بخندند ، دیگر خنده از شهر میناب رخت بربسته است، نه تنها این شهر بلکه کشوری داغدار این مصیبت است.

اما امروز در کوچه‌های گرم و خاکی میناب، صدای گریه مادران از هر صدایی بلندتر است، گریه‌ای که از عمق جان می‌آید، از جایی که نام فرزند در آن حک شده است، مادرانی که باید صبح امروز مانند هر صبح دیگری روسری دخترانشان را مرتب می کردند و لقمه ای در کیفشان می گذاشتند و با لبخند آنها را راهی مدرسه می کردند، حالا با دست‌هایی لرزان به درهای بسته و دیوارهای ویران خیره مانده‌اند، به تابوت هایی نگاه می کنند که جسم بی جان فرزنداشان را با خود حمل می کنند، انگار هنوز منتظرند صدای آشنای «مامان» دوباره در خانه بپیچد.

 

خانه‌ها بوی لباس‌های شسته و دفترهای نیمه‌تمام می‌دهد، گوشه اتاق‌ها، کیف‌هایی مانده که دیگر کسی بندشان را روی شانه نمی‌اندازد، مادران، عکس‌ها را در آغوش می‌فشارند، موهای بافته‌ شده‌ای را به یاد می‌آورند که هر صبح با حوصله شانه می‌کردند، با هر خاطره، بغضی تازه در گلویشان می‌نشیند و فریادی از وجودشان به هوا بلند می شود، اشک‌هایشان تنها برای امروز نیست؛ برای همه فرداهایی است که دیگر قرار نیست با خنده فرزندانشان روشن شود.

در نگاهشان، هم اندوه موج می‌زند و هم ناباوری، مگر می‌شود مادر، فرزندش را به مدرسه بفرستد و به جای صدای زنگ پایان کلاس، خبر پایان زندگی‌اش را بشنود؟ مادری شب‌ها، چراغ اتاق فرزندش را خاموش نمی کند و تا سحر روشن می‌ماند، دلتنگی امانش را بریده، با عکس فرزندش حرف می‌زند، دیگر باید با خاطره‌ها زندگی کند و با قلبی شکسته، فقط بوی پیراهن کودکش را به درونش بکشد.

 

امروز نفس کشیدن در میناب دشوار شده است، غم بر سینه ها سنگینی می کند، این غم روز به روز بر دل مادران سنگین تر می شود، در دل همین سوگ سنگین، نام فرزندانشان را آرام و با احترام زمزمه می‌کنند، نام‌هایی که برای همیشه در حافظه این شهر باقی خواهند ماند.

براساس اعلام رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به خبرنگار ایرنا، ۱۷۱ دانش آموز بیگناه در ۴۸ ساعت گذشته و از آغاز حمله تروریستی و تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به خاک کشورمان، براثر حملات وحشیانه متجاوزین در نقاط مختلف شناسایی شدند.

 

حسین صادقی اظهار کرد: در حمله وحشیانه صهیونیست ها به مدرسه ابتدایی دخترانه شجره طیبه در میناب، ۱۶۸ کودک جان خود را از دست داده و به شهادت رسیدند ضمن اینکه این حادثه ۹۵ مجروح نیز برجای گذاشته است.