بهار را به خاطر بسپار/ قرار ما آن سوی روزهای بی قرار     * نعمت اله آرمان نیا

▫️پیش از این گرمای جمع، امان از سرما می برید؛ این بار گویا کر و نالان می آید، حرف نمی فهمد. ▫️قرارمان بعد؛ شماره ات را دارم سراغت را خواهم گرفت؛ نامه بفرست همراه عکس. من تنهایی می روم، دیگران را بی خبرم، میزبان نمی شوم، میهمان نمی پذیرم. ببخشید توشه ام سیاه و کپک […]

▫️پیش از این گرمای جمع، امان از سرما می برید؛ این بار گویا کر و نالان می آید، حرف نمی فهمد.

▫️قرارمان بعد؛ شماره ات را دارم سراغت را خواهم گرفت؛ نامه بفرست همراه عکس. من تنهایی می روم، دیگران را بی خبرم، میزبان نمی شوم، میهمان نمی پذیرم. ببخشید توشه ام سیاه و کپک زده است؛ هندوانه ها مسموم، آجیل ها بوی نا گرفته اند، چینی شده اند… این بوی ناخوش تنها با خورشید بهار می رود. موجودی موذی زیر کرسی جا خوش کرده است. جلوی دهانت را بگیر، هوا بس ناجوانمردانه سرد است…

▫️از زمستان که به سلامت بگذریم، وعده ما، بعد از تونل دی، انتهای جاده بهمن، در انتهای سنگلاخی سخت و سرد، اسفندی دود داده منتظر توأم؛ در گلستان بهاران تو را در آغوش خواهم کشید…