وقتی بسیج رسانه، رفاقت‌ها را به دل طبیعت می‌برد*فرشته قاسمیان

ماناسپهر-روایتی از یک روز به‌یادماندنی در دل طبیعت ایلام بعضی روزها در میان شلوغی زندگی و هیاهوی خبرها، فرصتی پیش می‌آید تا کمی از روزمرگی فاصله بگیریم، نفس عمیقی بکشیم و دوباره زیبایی‌های ساده زندگی را به خاطر بیاوریم دیروز، سلطان‌آباد چوار برای ما فقط مقصد یک کوهپیمایی نبود؛ بهانه‌ای بود برای کنار هم بودن، خندیدن، قدم زدن در دل طبیعت و ساختن خاطره‌ای که عطر رفاقت داشت.

ظهر روز یکشنبه، سوم آبان‌ماه ۱۴۰۵، به همت سازمان بسیج رسانه استان ایلام، برنامه کوهپیمایی ویژه اصحاب رسانه برگزار شد؛ برنامه‌ای متفاوت برای خبرنگارانی که روز و شب درگیر خبرها، رویدادها و دغدغه‌های حرفه‌ای هستند و گاهی بیش از هر چیز، به فرصتی برای فاصله گرفتن از هیاهوی کار و تازه کردن حال دل نیاز دارند.
برگزاری چنین برنامه‌هایی، بی‌شک حاصل نگاه متفاوت و دغدغه‌مندی مدیری است که باور دارد همراهی با اصحاب رسانه، فراتر از جلسات کاری و برنامه‌های رسمی معنا پیدا می‌کند.
 جواد نظری، رئیس سازمان بسیج رسانه استان ایلام، از جمله مدیرانی است که با روحیه پرنشاط، انرژی مثال‌زدنی و علاقه‌مندی به طبیعت‌گردی و کوهنوردی، تلاش می‌کند فرصت‌هایی متفاوت برای همدلی، تعامل و تقویت پیوندهای دوستانه میان اهالی رسانه فراهم کند.
نگاه او به برنامه‌هایی از این دست، یادآور این حقیقت است که گاهی برای نزدیک‌تر شدن دل‌ها، باید از فضای رسمی کار فاصله گرفت و در مسیری قدم گذاشت که فرصت گفت‌وگو، خنده و رفاقت را بیشتر می‌کند.
بی‌تردید، ابتکار برگزاری این کوهپیمایی نیز از همین جنس بود؛ فرصتی برای تجدید روحیه خبرنگارانی که بخش مهمی از زندگی‌شان را در مسیر دشوار و پرمسئولیت خبر سپری می‌کنند.
نظری که خود از علاقه‌مندان و فعالان طبیعت‌گردی و کوهنوردی است، با روحیه پرتحرک و نگاه صمیمانه‌اش، کوشیده است در کنار مسئولیت‌های سازمانی، خاطراتی ماندگار برای خانواده رسانه‌ای استان رقم بزند؛ خاطراتی که ارزششان تنها به پیمودن یک مسیر کوهستانی نیست، بلکه در رفاقت‌هایی است که در طول مسیر شکل می‌گیرند و پیوندهایی که با هر قدم، محکم‌تر می‌شوند.
بعضی روزها، بی‌آنکه اتفاق بزرگی در زندگی‌مان رخ دهد، به خاطره‌هایی تبدیل می‌شوند که تا مدت‌ها گوشه‌ای از قلبمان را به خود اختصاص می‌دهند؛ روزهایی که نه با تجمل و اتفاقات عجیب، بلکه با زیبایی طبیعت، سادگی لحظه‌ها و حضور آدم‌های خوب، ماندگار می‌شوند.
سهم ما از آن روز، قدم زدن در مسیری بود که زیبایی‌اش چیزی کم از بهار نداشت؛ مسیری در دل طبیعت چشم‌نواز روستای سلطان‌آباد چوار، جایی که آب رودخانه در میان طبیعت جاری بود و هوای دل‌انگیز پاییزی، جان تازه‌ای به آدم می‌بخشید.
پاییز بود؛ فصل رنگ‌ها، فصل دگرگونی طبیعت و روزهایی که درختان آرام‌آرام لباس رنگارنگ خود را به تن می‌کنند. بااین‌حال، زیبایی مسیر چنان دلنشین بود که گویی طبیعت، فارغ از تقویم و فصل‌ها، تصمیم گرفته بود تکه‌ای از بهار را برایمان به یادگار نگه دارد.
صدای آب رودخانه، هوای مطبوع و چشم‌اندازهای زیبای مسیر، چنان باصفا و دلنشین بود که گاهی آدم دلش می‌خواست زمان کمی آرام‌تر بگذرد؛ تا بیشتر در آن زیبایی قدم بزند و سهم بیشتری از آرامش طبیعت بردارد.
اما در آن مسیر زیبا، تنها طبیعت نبود که حال دلمان را خوب می‌کرد؛ رفاقت هم‌قدممان شده بود.
خنده‌ها در میان راه می‌پیچید، گفت‌وگوها ادامه داشت و صمیمیت، فاصله‌ها را از میان برمی‌داشت. همه در کنار هم بودیم؛ بی‌تکلف، بی‌فاصله و سرشار از شور و نشاط. مسیر رفت و برگشت با گفت‌وگو، خوشی و بگووبخند گذشت و همین لحظه‌های ساده، شیرینی آن روز را دوچندان کرد.دلنشین است وقتی آدم‌هایی که بیشتر روزهایشان را در میان خبرها، مصاحبه‌ها، گزارش‌ها و دغدغه‌های کاری می‌گذرانند، این بار خودشان بخشی از یک روایت شیرین می‌شوند؛ روایتی نه از جنس خبرهای تلخ و شیرین روزگار، بلکه از جنس دوستی، همدلی و با هم بودن.
شاید یکی از زیباترین دستاوردهای چنین برنامه‌هایی، همین پررنگ‌تر شدن رفاقت‌ها باشد؛ اینکه همکاران، فراتر از عنوان‌ها و مسئولیت‌هایشان، در کنار هم قدم بردارند، با هم بخندند و فرصت پیدا کنند یکدیگر را در فضایی متفاوت بشناسند.
کوهپیمایی در سلطان‌آباد چوار برای من، تنها پیمودن یک مسیر طبیعی نبود؛ فرصتی بود برای دیدن دوباره زیبایی‌های ایلام، برای نفس کشیدن در هوایی دل‌انگیز و برای لمس شیرینی رفاقت در کنار همکاران و دوستانی که همراهی‌شان، مسیر را دلپذیرتر می‌کرد.
گاهی لازم نیست برای پیدا کردن حال خوب، راه دوری برویم یا منتظر اتفاق بزرگی بمانیم. گاهی یک مسیر زیبا، صدای آب رودخانه، هوای پاک و چند همراه خوش‌قلب کافی است تا یادمان بیاید زندگی هنوز هم پر از لحظه‌های دوست‌داشتنی است.
دیروز، سلطان‌آباد چوار برای من فقط یک مقصد نبود؛ قاب زیبایی بود از طبیعت پاییزی و بی نهایت زیبای ایلام و آدم‌هایی که در کنارشان، مسیر هم به‌اندازه مقصد شیرین می‌شود.
حالا از آن روز، خاطره‌ای مانده است و تصاویری از لبخندهایی که در دل طبیعت ثبت شدند؛ خاطره‌ای که با دیدن دوباره عکس‌ها، می‌تواند عطر هوای دل‌انگیز، صدای آب رودخانه و شیرینی خنده‌های جمع را دوباره زنده کند.
بعضی مسیرها را با پاهایمان طی می‌کنیم، اما خاطره‌شان تا همیشه در دل‌مان می‌ماند؛ سلطان‌آباد، یکی از همان مسیرها بود.