نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
به گزارش ایرنازندگی – صبحهای اول مهر، هوا جور دیگری است. انگار طبیعت هم برای شروع یک فصل جدید، نفسهایش را حبس کرده است. سرمای ملایم پاییزی، لای درها میخزد و بوی خاک نمناک و برگهای پاییزی، با بوی تازهی کاغذ و لوازم التحریر، در هم میآمیزد. این همان عطری است که فقط در روزهای شروع مدرسه پیدا میشود؛ عطری که همزمان هم بوی هیجان میدهد و هم بوی شروع دوباره.
در تمام کوچههای ایران، از بزرگترین شهرها تا کوچکترین روستاها، روتین آشنای صبحگاهی در حال شکل گرفتن است. صدای کشیده شدن کفشها روی پیادهرو، صدای باز شدن درهای خانهها و شتاب قدمها، همه نشان از یک چیز دارند: زندگی دارد با تمام توان بازمیگردد. بچهها با کیفهای رنگارنگ روی شانههایشان، مثل پرندههایی که تازه از لانه بیرون آمدهاند، به سمت حیاط مدرسهها میدوند. در چهرههای آنها، یک نوع اشتیاق بیریا است؛ اشتیاقی برای دیدن دوستان، برای نشستن روی نیمکتهای چوبی و برای نوشتن اولین خط از دفترهای سفید.
در خانهها هم، این صبح، یک آیین خانوادگی است. مادرها با دقت تمام، لباسهای مدرسه را صاف میکنند و پدرها، با نگاهی پر از امید، فرزندشان را به سمت در خانه راهنمایی میکنند. این صحنهها، واقعیت های زندگی اند؛ یعنی ما هستیم، ما هستیم و دوباره شروع میکنیم. اما امسال، این شور همیشگی، در میان آن همه شادی، یک لرزش خفیف و یک حس متفاوت دارد. انگار وقتی در تمام ایران، زنگ مدرسهها با هم میزند، یک گره ناخودآگاه در قلب همه ایجاد میشود؛ گرهای که ما را از این صبحهای پرشور، به سوی آن صبحهای خاکستری میناب میبرد.
حیاطی که سکوت مرگ را به خود دید
اما این صبحهای روشن، همیشه همینقدر آرام نیستند. گاهی، یاد آن لحظاتی میافتیم که سکوت، نه از سر آرامش، بلکه از سر وحشت بر همهچیز سایه انداخت. یاد آن روزهایی میافتیم که آسمان میناب، به جای نور صبحگاهی، با شعلههای آتش حملهی بیرحمانهی نیروهای آمریکایی و رژیم صهیونیستی تیره شد.
در آن روز، فقط یک ساختمان آموزشی زیر آوار نرفت؛ بلکه بخشی از آیندهی این سرزمین، در میان غبار و دود دفن شد. آن حمله که با تمام بیرحمی ممکن، سهمرحلهای و عامدانه انجام شد، ۱۶۸ جان را از میان ما برد. ۱۶۸ نفری که قرار بود در این فصل، با دفتر و قلم، روی کاغذها رویاهایشان را بنویسند، اما در میان آوار، رویاهایشان نیمهتمام ماند.
امروز که در تمام ایران، صدای خندهی بچهها در حیاط مدرسهها میپیچد، انگار در دل این شادی، یک جای کار میلنگد. این لرزش ناخودآگاه، یادآور آن سکوت سنگین بعد از حمله است؛ همان سکوتی که وقتی دیوارهای مدرسه شجرهطیبه فرو ریخت، تمام حیاط را پر کرد. آن روز، دیگر خبری از صدای دویدن بچهها یا برخورد توپ به دیوار نبود؛ فقط غبار بود و سکوتی که انگار میخواست بگوید: از این لحظه به بعد، دیگر هیچ آرزویی در این حیاط شکل نخواهد گرفت.
اما این سکوت، پایان ماجرا نبود. اکنون فرزندان ما با هر قدمی که به سمت نیمکتها برمیدارند، در واقع خط بطلانی بر نقشههای دشمن می کشند. هر مدادی که روی کاغذ میلغزد، تیری است که به سمت همانهایی پرتاب میشود که دستشان به خون دانشآموزان بیگناه میناب آلوده است؛ همان آمریکاییها و صهیونیستهایی که تصور میکردند با ویران کردن یک مدرسه، میتوانند آرزوهای یک نسل را زیر آوار دفن کنند.
امروز، کلاسهای درس ما، سنگرهای ایستادگیست. اینکه ما میایستیم، میخوانیم و میسازیم، بزرگترین انتقام از آمران آن جنایت وحشیانه است. ما با علممان، با تربیت نسلی آگاه و با حفظ شور زندگی، به آنها نشان میدهیم که هیچ بمبی نمیتواند جلوی طلوع آرزوهای این سرزمین را بگیرد. این همان انتقامی است که با هیچ سلاحی جز قدرت «دانستن» ممکن نیست و ما با همین سلاح، تا ابد ایستادهایم.
وقتی شادی مدرسه با غم از دست دادنها گره میخورد
امسال وقتی مادرها مشغول آماده کردن لباسهای نو و لوازم مدرسه برای بچههاشون هستند، یک حس عجیبی توی دلشون میپیچد. انگار هم شادی خرید وسایل مدرسه هست و هم یاد آن مادرانی که دیگه فرصت نکردن حتی یک بار، لباس نو را روی تن فرزندشان ببینند. این تضاد بین شادی خرید کردن و غم از دست دادن، حالا توی تمام خانههای ایران حس میشود.
در کنار مادرها، پدرها هم در سکوت عمیقی به سر میبرند. پدرهایی که باید با تمام وجود، هم به بچههایشان امید بدهند و هم با این حقیقت تلخ کنار بیایند که برخی از همسن و سالهای فرزندشان، دیگر فرصت بزرگ شدن ندارند. آنها میدانند که حالا وظیفهشان فقط حمایت از بچهها نیست، بلکه باید کمک کنند تا این نسل، با قدرت بیشتری به مسیر یادگیری ادامه بدهد.
حتی وقتی بچهها با خوشحالی قلم و دفتر برمیدارند، معنای این کار برای ما عوض شده است. امروز، هر خطی که یک دانشآموز روی کاغذ میکشد، در واقع پیامی است به تمام کسانی که میخواستند با تخریب مدرسهها، مسیر یادگیری ما را قطع کنند. ما با ادامه دادن درس، نشان میدهیم که هیچ چیز نمیتواند جلوی حرکت ما را بگیرد.
از آوار مدرسه تا نیمکتهای پر از امید
آن ساختمان ویرانشده در میناب، دیگر فقط یک ساختمان شکسته نیست؛ آنجا جایی است که آرزوهای خیلی از بچهها در میان سنگ و خاک، نیمهتمام ماند. دیدن آن همه ویرانی، به ما یادآوری میکند که چقدر سخت است که بخواهند یک مدرسه را از کار بیندازند، اما حتی سختتر است که بتوانند ذهن دانشآموزان را از بین ببرند.
امروز، وقتی دانشآموزان با اشتیاق به کلاسها برمیگردند، انگار دارند آن آرزوهای از دست رفته را زنده میکنند. آنها با نشستن روی نیمکتها، در واقع دارند به جای آنهایی که نرسیدند، درس میخوانند. این یعنی آن بچهها، با هر کلمهای که یاد میگیرند، یاد و خاطرهی دوستان از دست رفتهشان را در دل جامعه زنده نگه میدارند.
این میراث تلخ، حالا تبدیل به یک مسئولیت بزرگ برای نسل امروز شده است. هر دانشآموزی که با دقت به معلم گوش میدهد، در واقع نشان میدهد که آن جنایت، هرگز به هدفش نرسیده است. ما با یادگیری، نشان میدهیم که از میان آن همه ویرانی، میتوان دوباره ساخت و دوباره رشد کرد.
ماناسپهر - تهران- مشاور و دستیار مقام معظم رهبری با تمجید از مواضع رئیسجمهور در مجمع عمومی سازمان ملل، گفت: مسعود پزشکیان در این نشست نماینده شایسته و صدای همه ایرانیان بود و با مواضعی قاطع، مستدل و مقتدرانه از ایران دفاع کرد.
ماناسپهر - همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید، افشین خانی، مدیرعامل بانک صادرات ایران، با حضور در مدرسه پسرانه استثنایی پویا، زنگ بازگشایی و آغاز سال تحصیلی این مدرسه را به صدا درآورد.
ماناسپهر -
ماناسپهر - مدیرعامل بانک صادرات ایران آغاز هفته دفاع مقدس را یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ ایران در ثبت ازخود گذشتگیها، دلاوریها، دفاع و مقاومت مردم غیور و شریف ایران در مقابل دشمنان و ظالمان تاریخ دانست و افزود: تجربیات گرانسنگ و درسهای برگرفته از ۸ سال دفاع جانانه و سرفرازانه ملت ایران، امروز عامل وحدت و قدرت بینظیر مردم ظلمستیز ما در نگاهبانی از ایران عزیز است.