نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
نازنین عصمت شاه خبرنگار تاجیکستانی در میدان آزادی به گزارش گروه آسیا و اقیانوسیه ایرنا، نازنین عصمتشاه، خبرنگار خبرگزاری «آسیا-پلاس» تاجیکستان، روز چهارشنبه در روایت خود از سه روز حضور در تهران همزمان با مراسم وداع و تشییع پیکر شهید رهبر ایران، نوشت: مدتها بود که میخواستم به ایران سفر کنم؛ سرزمینی که از یک سو با تاریخ و تمدنی کهن پیوند خورده و از سوی دیگر، تحولات سیاسی و اجتماعی آن همواره مورد توجه بوده است. میخواستم شهرها و مکانهای تاریخی ایران را ببینم، درباره وضعیت و نگاه زنان ایرانی بدانم و بیشتر درباره خط و نوشتار نیاکان خود مطالعه کنم.
بیش از هر زمان دیگری مشتاق بودم مردمی را ببینم که به زبانی نزدیک به زبان من سخن میگویند و از نزدیک بدانم چگونه زندگی میکنند.
وقتی سردبیر از من پرسید «میخواهی به ایران بروی؟» تقریباً بدون درنگ پاسخ دادم: «بله.»
تأکید او این بود که درباره هر قدمی که برمیدارم اطلاع بدهم و بدون هماهنگی به جایی نروم. مأموریت اصلی نیز روشن بود: تا میتوانم با مردم گفتوگو کنم و گزارشم درباره زندگی آنها باشد.
این سفر برای من تنها یک مأموریت حرفهای نبود؛ فرصتی بود تا ایران را از نزدیک ببینم و تصویری را که پیش از این عمدتاً از طریق رسانهها شکل گرفته بود، با واقعیتهای زندگی مردم مقایسه کنم.
تهران؛ شهری که نبض زندگی در آن جریان دارد
از فرودگاه بینالمللی تهران که به نام امام خمینی(ره)، رهبر انقلاب اسلامی ایران، نامگذاری شده است، تا مرکز شهر، تصاویر افرادی که در حملات آمریکا و اسرائیل جان باخته بودند، دیده میشد و از آنان با عنوان «شهید» یاد میشد.
در میان این تصاویر، عکسهای حضرت آیت الله علی خامنهای (رهبر شهید ایران) بیشتر از دیگران به چشم میآمد. در کنار تصاویر فرماندهان نظامی، تصاویر ۱۱۰ کودک نیز دیده میشد که بر اساس گزارشهای منتشرشده، در نخستین روز حملات و در پی اصابت به یک مدرسه ابتدایی در شهرستان میناب جان خود را از دست داده بودند.
ایران از نگاه خبرنگار تاجیکستانی؛ روایتی از ملتی متحد، استوار و سربلند
اما آنچه بیش از تصاویر و نشانههای موجود در سطح شهر توجه مرا جلب کرد، رفتار مردم بود.
هرچه بیشتر در خیابانهای تهران قدم میزدم و با شهروندان گفتوگو میکردم، بیشتر متوجه میشدم که جامعه ایران را نمیتوان تنها از دریچه اخبار و تصاویر رسانهای شناخت.
در چهره و سخنان بسیاری از مردم، در کنار نگرانیها و انتقادها، نوعی اعتمادبهنفس، تعلق به سرزمین و باور به توانایی مردم ایران برای عبور از دشواریها دیده میشد.
«بگذار بدانند که ما از هیچ چیز نمیترسیم»
در روزهای حضورم در تهران، مراسم و برنامههای گستردهای در شهر جریان داشت و شمار زیادی از مردم از نقاط مختلف کشور برای حضور در آن به پایتخت آمده بودند.
دهها مرکز برای پذیرایی از مهمانانی که از شهرهای دیگر آمده بودند، آماده شده بود و امکان اسکان و تأمین غذا بهصورت رایگان فراهم شده بود.
بر اساس اطلاعات منتشرشده در رسانهها، حدود یک میلیون نفر برای حضور در مراسم به تهران آمده بودند.
در سطح شهر صدها مرکز توزیع نوشیدنی، غذا و میوه فعال بود و به مردم خدمات رایگان ارائه میکرد. نیروهای آتشنشانی برای کاهش گرمای هوا روی مردم آب میپاشیدند، جوانان گلاب توزیع میکردند و دختران کلاههایی با شعار «همه برمیخیزیم» میان مردم پخش میکردند.
یکی از صحنههایی که بیش از همه توجه مرا جلب کرد، حضور زنی در میدان انقلاب بود که با یک تکه مقوا برای رهگذران باد ایجاد میکرد.
او گفت: «این تنها کاری است که در حال حاضر میتوانم انجام دهم. این مردم در چنین گرمایی برای رهبرشان آمدهاند. اگر نسیمی که از این مقوا ایجاد میکنم در این گرما حتی به یک نفر کمک کند، خوشحال میشوم.»
در میان جمعیت، زنان و مردانی از نسلهای مختلف حضور داشتند. برخی با پرچم ایران، برخی با تصاویر شهدا و برخی دیگر با شعارهایی درباره وحدت و ایستادگی.
یکی از زنان حاضر در مراسم گفت: «ما در کشوری زندگی میکنیم که رهبرمان هر کاری را که در توان داشت برای توسعه این جامعه انجام داد و در این مسیر به شهادت رسید. فرزندان من این موضوع را درک میکنند و در نیمهشب با اشتیاق کاری را که در توان و سن آنهاست انجام میدهند.»
زن دیگری که به سمت دوربین آمد، گفت: «بگذار بدانند که ما از هیچ چیز نمیترسیم. وقتی فرزند من، برادر من و رهبر من را میکشند، چرا باید سکوت کنم؟ فرزند، امانتی است که خداوند به من، بهعنوان مادر، سپرده است. تا زمانی که خداوند روح او را نگیرد، من باید از او مراقبت کنم. فرزند من برای دفاع از این ملت بیرون میرود و من بیرون میآیم تا از او دفاع کنم.»
این سخنان برای من بیش از یک واکنش سیاسی بود؛ بازتاب نوعی تعلق عمیق به سرزمین و خانوادهای بود که خود را بخشی از سرنوشت کشور میدانست.
دختر جوان دیگری نیز در پیامی خطاب به مردم جهان گفت: «به آنها بگویید که ما محکم در کنار ایران خود ایستادهایم، محکم در کنار تنگه هرمز ایستادهایم و در کنار رهبرمان ایستادهایم. امروز نهتنها برای سوگواری، بلکه برای اثبات این موضوع به جهان آمدهایم که هیچ قدرتی نمیتواند قدرت جمهوری اسلامی ایران را زیر سؤال ببرد.»
حبیب اسفندیاری که برای شرکت در مراسم از مازندران به تهران آمده بود، نیز گفت: «اگر چنین اتفاقی در کشور دیگری و با نظام دیگری رخ میداد، شاید آن کشور از هم میپاشید. چرا ایران از هم نپاشید؟ چون آنها نفهمیدند که ریشه اینجا همین مردم، یعنی ایرانیان هستند.»
زنان ایرانی؛ تصویری متفاوت از آنچه تصور میکردم
شاید سه روز برای شناخت کامل یک جامعه کافی نباشد، اما آنچه در تهران دیدم، بسیاری از برداشتهای قبلی مرا تغییر داد.
زنان در سطح شهر حضور گستردهای داشتند. زنان با پوششهای متفاوت در خیابانها رفتوآمد میکردند، خودرو میراندند و برخی نیز با موتورسیکلت تردد داشتند. در کنار زنانی با پوششهای آزادتر و به سبک اروپایی، زنان محجبه نیز حضور داشتند.
بر اساس آخرین دادههای بانک جهانی، ۸۵ درصد زنان بالای ۱۵ سال در ایران باسواد هستند.
یکی از راهنمایان ما در توضیح وضعیت زنان، با لحنی طنزآمیز گفت که اکنون «در دانشگاهها برای مردان امتیازاتی در نظر گرفتهاند، چون تعداد زنان تحصیلکرده زیاد شده و آنها تنها با مردان تحصیلکرده ازدواج میکنند.»
با این حال، در گفتوگو با مردم مشخص بود که در شرایط کنونی، بخش مهمی از توجه جامعه متوجه دفاع از کشور، ارزشها و تمامیت سرزمینی ایران است.
یکی از شهروندانی که با او گفتوگو کردم، گفت: «اگرچه از وضعیت کنونی ایران و شرایط اقتصادی آن ناراضی هستیم، اما وقتی بیگانگان نسبت به کشور و ملت ما نیت بدی دارند، شانهبهشانه یکدیگر میایستیم و از این سرزمین دفاع میکنیم.»
این جمله شاید یکی از روشنترین تصاویری بود که از فضای اجتماعی تهران با خود به همراه بردم؛ اینکه انتقاد از برخی مسائل داخلی لزوماً به معنای فاصله گرفتن از میهن نیست.
مطالبات اقتصادی؛ در کنار دفاع از استقلال
در ایران، مانند هر جامعه دیگری، شهروندانی هستند که از شرایط اقتصادی و اجتماعی رضایت کامل ندارند.
برخی از آنان درباره کاهش ارزش پول ملی، گرانی، مشکلات کسبوکار و ضرورت مقابله با فساد سخن میگویند. برخی دیگر خواهان حفظ فرهنگ ایرانی و کاهش نقش عوامل مذهبی در برخی حوزههای اجتماعی هستند.
یک جوان که صاحب یک کافه بود، گفت: «در چنین شرایطی ادامه کار دیگر ممکن نیست. اجارهها گران است و وضعیت مناسب نیست. اما بلافاصله افزود: «این شرایط دشوار را باید خود ما ایرانیها اصلاح و بهتر کنیم.»
او افزود: اگر کسی تصور میکند از طریق تجاوز و فشار میتواند شکافهای داخلی ایران را تشدید کند، اشتباه میکند؛ زیرا مردم ایران آزادی را دوست دارند و میخواهند خودشان سرنوشت خود را تعیین کنند.
این دیدگاه نشان میدهد که در میان بخشی از جامعه، مطالبه برای اصلاح مشکلات داخلی در کنار تأکید بر استقلال کشور قرار دارد؛ به این معنا که بسیاری از ایرانیان حل مسائل خود را در داخل کشور جستوجو میکنند و فشار خارجی را راهحل مشکلات نمیدانند.
ایران؛ فراتر از تصویری که از بیرون ساخته میشود
یکی از مهمترین برداشتهای من از این سفر، فاصله میان تصویری بود که گاهی از ایران در رسانههای خارجی ارائه میشود و آنچه در زندگی روزمره مردم دیده میشود.
تهران شهری بزرگ، پرجمعیت و زنده است. در خیابانهای آن زندگی جریان دارد، مردم کار میکنند، خرید میکنند، به کافهها میروند، با یکدیگر گفتوگو میکنند و همزمان درباره آینده کشور خود فکر میکنند.
در میان گفتوگوها، یک نکته بارها تکرار میشد: مشکلات داخلی باید به دست خود ایرانیان حل شود.
در نگاه بسیاری از مردم، فشار خارجی نهتنها راهحل مشکلات نیست، بلکه میتواند در برابر تهدید بیرونی، حس همبستگی و تعلق ملی را تقویت کند.
«آمریکا بازی کودکانهای را انجام میدهد»
در آخرین روز اقامت در تهران، همزمان با شبی که پیکر رهبر فقید ایران آیت الله علی خامنهای در مشهد به خاک سپرده میشد، خبر حمله جدید آمریکا به ایران منتشر شد.
ما که آماده پرواز به دوشنبه بودیم، نگران شدیم که شاید حریم هوایی بسته شود و امکان بازگشت به کشورمان را از دست بدهیم.
اما در میان مردم ایران نشانهای از اضطراب گسترده دیده نمیشد. زندگی روزمره ادامه داشت و کارکنان هتل و مسئولان سفر نیز فعالیتهای خود را دنبال میکردند.
یکی از دوستان ایرانی ما با مشاهده نگرانی ما، با لبخند گفت: «نگران نباشید، مردم ما بمبارانهای آمریکا را با یک بازی کودکانه مقایسه میکنند که اهمیت چندانی به آن نمیدهند.»
وقتی به خیابان رفتیم، مردم همچنان در خیابانها و میدانها حضور داشتند. گروههایی از مردم تمام شب بیدار مانده بودند، پرچمهای ایران را در دست داشتند، شعار میدادند و درباره همبستگی و اتحاد سخن میگفتند.
سه روز حضور در تهران برای من کافی بود تا دریابم ایران را نمیتوان تنها از دریچه اخبار شناخت.
ایران کشوری است با جامعهای متنوع؛ جامعهای که در آن هم مطالبات اقتصادی و اجتماعی وجود دارد و هم تعلق عمیق به سرزمین و هویت ملی.
آنچه در این سفر بیش از همه برای من برجسته بود، این بود که در برابر فشار و تهدید خارجی، بسیاری از مردم اختلافات و مطالبات داخلی را کنار گذاشته و بر یک اصل مشترک تأکید میکنند: ایران متعلق به ایرانیان است و سرنوشت آن را باید خود مردم این کشور تعیین کنند.
این شاید مهمترین تصویری باشد که من، بهعنوان یک خبرنگار تاجیکستانی، از تهران با خود به دوشنبه بردم؛ تصویری از ملتی که در عین تنوع دیدگاهها، در دفاع از سرزمین، استقلال و هویت خود، متحد، استوار و سربلند ایستاده است.
ماناسپهر - تهران- افشین علا شعری با عنوان «ریسمان وحی» برای رحلت رسول اکرم(ص) سرود و سید عبدالله حسینی قصیدهای با عنوان «حرفهای سرخ» برای شهادت امام حسن مجتبی(ع) گفت.
ماناسپهر - تهران-دبیر شورای عالی امنیت ملی با تاکید بر لزوم بهرهگیری از ظرفیت سرمایه ارزشمند شکلگرفته میان ایران و پاکستان گفت: سرمایه بزرگی ایجاد شده و علاقه میان دو کشور حقیقی و اعتقادی است.
ماناسپهر - تهران- سفیر پیشین ایران در جمهوری آذربایجان با رد ادعای سهم ۵۰ درصدی ایران از دریای خزر، تأکید کرد که عدم تصویب کنوانسیون وضعیت حقوقی خزر میتواند قدرت مانور حقوقی کشور در مواجهه با اختلافات احتمالی را تضعیف کند.
ماناسپهر - ایلام -مدیرکل اوقاف و امور خیریه ایلام اعلام کرد که سرانه مسجد در ۱۲ شهرستان استان یکسوم میانگین کشوری است و در این بخش مهم با کمبود مواجهایم.