آخرین سال خادمی در پتروخادم پتروشیمی ایلام، شاید …

ماناسپهر -

در میانه ی دعاها و رضایت ها، و تنفرها و دشنام ها…
در تنگاتنگ دوستی ها و دشمنی ها
در هیاهوی عقیده ها و روشنفکر نمایی ها
در جغرافیای جهتِ درست و نادرست تاريخ …
بدون شک اربعین و حسین، سمت درست تاریخند
اما هزاره ی سوم است و هزاران برداشت و قرائت سیاسی و عقیدتی

دلتنگی های غروب آخرین روزِ موکبِ پتروخادم پتروشیمی ایلام در چوار و مهران، اندک اندک جایش به دل تاریک و بی قرار شب می دهد
و من، در این لحظات، با خود می‌سپارم به زمین، تمامِ خستگی‌ها و تمامِ لبخندهایمان را.

شاید این، آخرین سالِ خدمتِ من در این پهنه‌یِ مقدس باشد
آخرین سالی که بویِ پتروشیمی را با عطرِ خاکِ کربلا در هم آمیختم.

چقدر سخت است که بخواهی با جایی خداحافظی کنی که در آن، تولید، صرفاً ساختِ کالا نبود؛ ارزش افزوده ی دیگری بنام قرار عاشقی بود

به دوستانِ هم‌مسیرم می‌گویم: ممنون که در این سال‌ها، در کنارِ هم، پتروخادم را از یک موکب، به یک خانه تبدیل کردید.

همه و همه از آن مدیر که دستور مساعدت داد، تا آن همکار تلاشگری که در گرمای بی رحمِ مرداد اسکافل ها را سرهم کرد، تا آن تکنیسینی که برق موکب را سامان داد و تا آن مهندسی که دزدکی و دور از چشم همه دستشویی ها را پاک می کرد و تا همکاری که بدون چشمداشت کار خدماتی انجام و تا آن آشپزی که در آشپزخانه کوچک و گرمای وحشتناک …

نمی دانم چه بگویم ولی آن لحظه ای که متوجه شدم مصطفی سعدی دچار سوختگی شده بود و با نگرانی تماس گرفتم و با خنده هایش مواجه شدم
یادآور دهها صحنه ی دیگری در این چند سال در محیط کار در شرکت پتروشیمی شدم و نسلی که زود پیر شد!!!

به تمامِ کسانی که با هر حرکتِ ما، دعای خیرِشان را برای ما فرستادند، سپاسگزارم.

و اما به تمامِ کسانی که اندیشه نه مخالف، بلکه نا موافق، نه در پتروخادم بلکه در کل جامعه، که ما یک جزء از این کل هستیم. در عمق جانشان جا خوش کرده است، یادآوری می کنم؛
ما در این سال‌ها، نه برای شما، بلکه برای چیزی فراتر از عقلانيت اینجا هستیم.
خیلی چیزی ها در قالب عقل نمی گنجند،
عشق خالصند و در کالبد بعضی ذهن ها جای نمی گیرند
ما به شما نمی گیریم، درک این عشق، قالبی فراتر از بعضی ظرفیت ها را می خواهد.
تمسخرها و انگ هایتان ما را نه تنها در مسیر راه سست و بی انگیزه نکرد،که هیچ، بلکه در پناهِ خستگی‌هایمان، ما را از نگاهِ شما بی‌نیاز کرد.

ما در پتروخادم، یاد گرفتیم که چگونه دقت شغلی مان را با خلوصِ اربعین ترکیب کنیم.
ما فقط برای بقا در موکب نبودیم، اثر بخشی را با تحمل، با تلاش، با مهر در جامعه ی هدف ماندگار کردیم

آنجایی که هزاران نفر هم وطن دعا به جان شما کردند، همان هم وطنانی که خودِ خودِ مردم بودند و عده ای به دروغ مردم مردم می کنند و نام مقدس مردم را بر سرنیزه ها می کنند

خادمین موکب پتروخادم پتروشیمی ایلام
سپاس که بودید، خواهش می کنم همچنان باشید پس از سالها و بعد از ماها.
که این ره به ترکستان نیست، این راهِ سعادت است
شما جانِ این موکب بودید.

خادم موکب و خاک پای شما
علیرضا معراجی