نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
به گزارش خبرنگار ایرنا، ساعت پنج بعدازظهر نهم اسفند بود که شهرکی مسکونی در لامرد فارس هدف حمله هوایی دشمن متجاوز قرار گرفت و در کمتر از یک دقیقه، چهار موشک در فاصله ۴۰ متری زمین در این شهرک مسکونی منفجر شد و ۷۲۰ هزار ترکش تنگستنی را بر فراز شهر رها کرد.
بعدها کارشناسان اعلام کردند که در این عملیات نظامی از موشکهای پیشرفته PrSM (Precision Strike Missile) استفاده شده است؛ سلاحی که در ارتفاع پایین منفجر میشود و حجم عظیمی از ترکشهای تنگستنی را در محیط پراکنده میکند و برای ایجاد حداکثر آسیب انسانی در گسترهای وسیع طراحی شده است.
در این عصر خونین، ۲۱ نفر از مردم لامرد از کودک ۲ ساله تا سالمند هفتاد و چند ساله جان باختند و مظلومانه به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
۲ موشک در مجموعه ورزشی این شهرک مسکونی منفجر شد؛ جایی که پسرها در زمین چمن مصنوعی فوتبال بازی میکردند و دخترها در سالن سرپوشیده والیبال.
در این جنایت جنگی، پنج نفر از دختران و پسران ورزشکار همراه با مربی فوتبالشان به شهادت رسیدند و چند نفر از آنها نیز مجروح و جانباز شدند؛ همچون حدود ۱۰۰ غیرنظامی دیگر این شهرک مسکونی که هنوز زخم جانبازی را از این جنایت جنگی با خود دارند.
فوتبالیست نونهال لامردی؛ جانباز کوچک جنگ تحمیلی سوم
یکی از این جانبازان کوچک، امیرمحمد فروزان، پسرک یازده سالهای است که ترکشهای تنگستنی به پای او اصابت کرد و هر ۲ عصب پای او از بین رفته است.
او در ۱۲۰ روز گذشته چندین مرحله به اتاق عمل رفته و پیوند عروق بر روی پای او انجام شده، اما هنوز یکی از پاهای او از زانو به پایین بیحس است.
والدین او به خبرنگار ایرنا گفتند: از آنجا که هر دو عصب پای امیرمحمد از بین رفته، پزشکان معتقدند که باید ۲ تا سه سال فیزیوتراپی انجام دهد تا اگر یکی از عصبها ترمیم شد، زمینه برای پیوند دیگری فراهم شود.
نامه جانباز کوچک لامردی به رهبر معظم انقلاب
امیرمحمد که این روزها با یک دنیا دلتنگی برای مستطیل سبز و جستوخیزهای پرانرژی، با زخمی عمیق از جراحت جنگ تحمیلی، دوران نقاهت را میگذراند، نامهای برای رهبر معظم انقلاب نوشته و از خبرنگار ایرنا خواست تا آن را منتشر کند تا شاید به دست حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای برسد.
به او قول دادیم نامه او را منتشر کنیم؛ او در این نامه نوشته است:
«سلام و عرض ادب خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آقا سیدمجتبی خامنهای
من امیرمحمد هستم؛ یک پسر ۱۱ ساله از شهرستان لامرد.
نوشتن این نامه برایم خیلی سخت است. هنوز دلم باور نکرده که رهبر عزیزمان به شهادت رسیدهاند. هر وقت یاد ایشان میافتم، بغض گلویم را میگیرد. احساس میکنم پدربزرگ مهربانی را از دست دادهام که همیشه برای مردمش دل میسوزاند. از خداوند بزرگ میخواهم روح بلند ایشان را با پیامبر اکرم(ص)، اهلبیت(ع) و همه شهیدان محشور فرماید.
آقا جان…
من هم در حمله موشکی به شهرستان لامرد مجروح شدم. پایم هنوز مثل قبل با من راه نمیآید و با من حرف نمیزند و گاهی دلم برای دویدن، فوتبال بازی کردن و روزهای بیدغدغه کودکی تنگ میشود. با این حال، هر روز امیدم را از دست نمیدهم و از خدا میخواهم دوباره سلامتی را به من برگرداند.
کاش دنیا دوباره روی آرامش را به خود میدید و وجود انسانهای بد و کودککش را از دامن خود پاک میکرد، تا ما کودکان بار دیگر بتوانیم کودکی کنیم و نشاط کودکیهایمان را بسازیم.
از شما خواهش میکنم برای من و همه مجروحان، کودکان آسیبدیده، خانوادههای شهدا و همه مردم ایران دعا کنید. دعای شما برای ما دلگرمی بزرگی است.
من هنوز کوچک هستم، اما دوست دارم وقتی بزرگ شدم، با درس خواندن، اخلاق نیک، ایمان، تلاش و خدمت صادقانه، فرزندی شایسته برای ایران و امت اسلامی باشم و راه شهیدان را با خدمت به مردم ادامه بدهم.
از خداوند مهربان برای شما سلامتی، عزت، صبر، حکمت و توفیق میخواهم و امیدوارم همیشه در خدمت به مردم و کشور موفق باشید.
امیرمحمد فروزان».
آغاز نگارش یک کتاب از زبان جانباز ۱۱ ساله جنایت جنگی آمریکا
آنطور که مادر امیرمحمد به خبرنگار ایرنا گفت، او با ثبت دلنوشتههای خود، نوشتن یک کتاب با موضوع «دوران بحران تا امیدآفرینی» را هم شروع کرده است.
او گفت: من هم به او کمک میکنم تا بتواند با همان زبان کودکی و شرایط سنی خود، واقعیتهای این جنگ را برای بچههای همسن و سال خودش و همه مردم دنیا بیان کند.
امیرمحمد نام این دلنوشتهها را «دفترچه روزهای من» گذاشته است و مادرش نخستین صفحه این دفتر را با ما به اشتراک گذاشت که شما را هم به خواندن آن دعوت میکنیم.
«من امیرمحمد هستم. شاید اگر مرا در خیابان ببینید، فقط یک پسر ۱۱ ساله به نظر برسم؛ اما درون من داستانی زندگی میکند که هیچ کودکی نباید آن را تجربه کند.
روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ را هرگز فراموش نمیکنم. روزی که صدای انفجار، آرامش شهرم را شکست. آن روز من در سالن ورزشی بودم. چند لحظه بعد همه چیز تغییر کرد؛ صداها، تصویرها، زندگی و حتی بدن من. وقتی به خودم آمدم، درد را احساس کردم. ترس و نگرانی را احساس کردم. نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است و نمیدانستم فردای زندگی من چگونه خواهد بود.
روزهای اول خیلی سخت بودند. گاهی از درد بیدار میشدم. گاهی از آینده میترسیدم. گاهی به پایم نگاه میکردم و از خودم میپرسیدم آیا دوباره میتوانم مثل قبل راه بروم، بدوم و بازی کنم؟
پای من آسیب دیده بود. زانویم دیگر مثل قبل نبود. بخشی از احساس و عصب آن از بین رفته بود. گاهی انگار پایم با من قهر میکرد و حاضر نبود حرف مرا گوش کند. اما من تصمیم گرفتم تسلیم نشوم؛ هر روز با پایم حرف زدم و به او گفتم: «من و تو با هم برمیگردیم.»
گاهی فقط چند سانتیمتر حرکت میکردم، اما همان چند سانتیمتر برای من یک پیروزی بزرگ بود.
هنوز ترکشهایی در سینه من وجود دارند. آنها بخشی از بدن من شدهاند؛ یادگاری از روزی که دشمنان کودککش، هدیه دروغین خود را برای کودکان این سرزمین فرستادند. من این ترکشها را دوست ندارم، اما از آنها هم فرار نمیکنم. آنها به من یادآوری میکنند که من از یک نبرد سخت عبور کردهام و هنوز ایستادهام.
من یاد گرفتهام که قوی بودن یعنی ادامه دادن؛ حتی وقتی درد داری. یاد گرفتهام که شجاعت یعنی لبخند زدن؛ حتی وقتی اشک در چشمهایت جمع شده است. یاد گرفتهام که امید یعنی باور داشته باشی فردا بهتر از امروز خواهد بود.
پدر و مادرم در تمام این مسیر کنار من بودند. وقتی من ناامید میشدم، آنها امید را به من یادآوری میکردند. وقتی خسته میشدم، آنها دست مرا میگرفتند. من میخواهم باعث افتخار پدر و مادرم باشم؛ همانطور که آنها همیشه باعث افتخار من بودهاند.
اگر روزی کودکی این نوشته را بخواند، میخواهم بداند که هیچ زخمی بزرگتر از اراده انسان نیست. میخواهم بداند که زمین خوردن پایان راه نیست. میخواهم بداند که حتی اگر بدن خسته شود، روح انسان میتواند به حرکت ادامه دهد.
اگر امروز کمی بهتر راه میروم، اگر امروز کمی بیشتر میخندم و اگر امروز امید بیشتری دارم، به این دلیل است که هرگز تسلیم نشدم. من هنوز در حال درمان هستم. من هنوز راهی طولانی در پیش دارم؛ اما من به آینده نگاه میکنم؛ نه به گذشته. دوست دارم نوجوانان همسن و سال من بدانند که قدرت فقط در بازوها نیست؛ قدرت واقعی در قلب و اراده انسان است.
اگر داستان زندگی من بتواند حتی یک نفر را امیدوارتر کند، من خوشحال خواهم شد.
من امیرمحمد هستم؛ یک کودک مجروح جنگ، اما قبل از هر چیز یک کودک امیدوار. و امروز تصمیم گرفتهام روزمرگیها، خاطرات، سختیها، پیشرفتها و امیدهایم را به صورت داستان و پادکست ثبت کنم و برای پسران سرزمینم بفرستم؛ تا بدانند در سختترین روزها هم میتوان ایستاد، میتوان جنگید، میتوان امیدوار ماند و میتوان قوی شد.
این آغاز دفتر خاطرات من است؛ دفتری که میخواهم در آن از دردهایم بنویسم، اما بیشتر از امیدهایم. شاید روزی پسران زیادی در سراسر ایران این نوشتهها را بخوانند و امید را تجربه کنند.»
به گزارش ایرنا، در حمله موشکی آمریکا و صهیونیسم جنایتکار به مجموعه ورزشی شهید نعیمی لامرد، ایلیا خاتمی و عبدالمصور رحمانی همراه با مربی فوتبال خود، محمود نجفی در زمین چمن مصنوعی و الهام زائری و حلماسادات احمدیزاده در سالن سرپوشیده مجموعه به شهادت رسیدند و زخم ترکشها، میرسالار خسروی و امیرمحمد فروزان را جانباز کرد.
ماناسپهر - تهران - روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد: رزمندگان غیور سپاه در ادامه موج ۲۴ عملیات نصر۲ و در ادامه پاکسازی منطقه از رادارها، با تهاجم به یک رادار هشدار اولیه ، یک مجموعه رادار تاکتیکی در اطراف پایگاه علی السالم و یک سامانه راداری دیگر در جزیره بوبیان کویت، این رادارها را منهدم کرده و از رده عملیات خارج کردند.
ماناسپهر - ایرانشهر -معاون رئیسجمهور در امور زنان و خانواده گفت: امنیت و اقتدار ایران، تنها حاصل حضور نیروهای مسلح در میدان نیست، بلکه صبوری و همراهی خانوادههای مدافعان وطن نیز در استمرار این مسیر نقش تعیینکننده دارد.
ماناسپهر - تهران-همزمان با افزایش تنشها در منطقه غرب آسیا در نتیجه تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، تزلزل اعتماد کشورهای عربی به تضمینهای امنیتی واشنگتن، چهار کشور عربستان سعودی، مصر، ترکیه و پاکستان در قالب ابتکاری موسوم به «گروه چهارگانه منطقهای» (R4) تلاش میکنند با تکیه بر همکاریهای منطقهای، چارچوبی تازه برای مدیریت بحرانها، کاهش وابستگی امنیتی به آمریکا و شکلدهی به نظم امنیتی جدید در خاورمیانه ایجاد کنند.
ماناسپهر - تهران -وزیر نیرو بر رفع مشکل خاموشی ها تا نیمه شهریورماه تاکید کرد و گفت: هیچ ماینر قانونی در کشور نداریم و با ماینرهای غیرمجاز برخورد قاطع خواهد شد.