حسین علیزاده مطرح کرد:

بزرگداشت موسیقیدان آمریکایی که هموطن ایرانی‌هاست/انتقاد از نبود خلاقیت در موسیقی

ماناسپهر - تهران - آهنگساز و نوازنده پیشکسوت تار با اشاره به جایگاه استیون بلام موسیقیدان آمریکایی و پژوهشگر نامدار موسیقی ایرانی گفت: او برای ما مانند یک هموطن است؛ گویا از ابتدا ایرانی بوده است، کسی که با فرهنگ ما محرم شده است. موسیقی و هنر اساسا همین کار را می‌کنند و مرزها را از میان برمی‌دارند.

به گزارش خبرنگار موسیقی ایرنا، حسین علیزاده عصر یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ در نهصد و پنجاه و پنجمین شب بخارا که به بزرگداشت استیون بلام موسیقیدان آمریکایی و پژوهشگر نامدار موسیقی ایرانی اختصاص داشت، اظهار داشت: از تلاش‌های فرهنگی و هنری علی دهباشی و برگزاری چنین نشست‌هایی قدردانی می‌کنم، هر یک از این مجالسی که برگزار می‌شود، جشنی است که خود ما آن را ساخته‌ایم.

وی گفت: باید برای حفظ موسیقی و فرهنگ خود بجنگیم، چرا که موسیقی ما بارها تحت فشار قرار گرفته است. وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم دانشگاه تهران چه جایگاهی داشته است تا جایی که افرادی از سراسر جهان همچون استیون بلام به آن جذب می‌شدند. بلام تنها برای کسب عنوان یا مدرک نیامده بود بلکه برای یادگیری و شناخت عمیق‌تر به ایران آمده بود. متأسفانه گاهی نگاه‌های استثمارگرانه از سوی اندیشمندان و هنرمندان خارجی نیز وجود داشته است.

علیزاده با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی بلام افزود: او پیش از هر چیز یک انسان و فرشته است؛ انسانی که با هم‌نوعان خود در کشور دیگری زندگی می‌کند و می‌خواهد با آنان در هنر شریک شود. افرادی مانند او از فرهنگ و هنر دفاع می‌کنند و این ویژگی به نزدیک شدن ملت‌ها کمک می‌کند. با این وجود، گاهی نزدیک شدن ملت‌ها می‌تواند دام دیگری باشد.

این آهنگساز پیشکسوت بیان کرد: به موسیقی ایران به دو شکل نگاه شده است؛ از یک سو کسانی که هم به علم موسیقی آگاه بودند و هم به احساسات مردم و هم‌وطنان خود توجه داشتند و از سوی دیگر افرادی که متأسفانه با نوعی خودکم‌بینی یا نگاه نادرست، فضا را دچار مشکل کردند.

وی افزود: در این میان، استادانی مانند داریوش طلایی نقش مهمی در آموزش و حفظ ردیف موسیقی ایرانی داشتند. هیچ تعصبی در کار نیست؛ زبان مادری و فرهنگ هر کسی محترم است اما مسئله این است که باید با دقت و آگاهی بیشتری عمل کرد.

علیزاده با اشاره به میزبانی از هنرمندان خارجی گفت: ایرانیان معمولاً نسبت به مهمانان خارجی بسیار گشاده‌رو هستند. شاید گاهی میان خودمان حسادت‌هایی وجود داشته باشد اما نسبت به خارجی‌ها اغلب با روی باز رفتار کرده‌ایم و از کسانی که به موسیقی ایرانی علاقه نشان داده‌اند استقبال کرده‌ایم.

این نوازنده پیشکسوت تار بیان کرد: با این وجود، نتیجه برخی از این روندها در آینده نشان داد که نوعی طرز فکر خاص در فضای موسیقی رواج پیدا کرد؛ طرز فکری که گاهی از خود موسیقی و احساس فاصله می‌گرفت. هنوز هم موسیقی در ایران آن‌ گونه که باید با خلاقیت پیوند نخورده است. نمی‌گویم هنرمندان ما خلاق نیستند اما گاهی فضای ضدخلاقیت ایجاد می‌شود؛ فضایی که بیش از حد به گذشته تکیه می‌کند و کمتر مجال نوآوری می‌دهد.

وی اظهارداشت: در هر صورت، آقای بلام برای ما مانند یک هموطن است؛ گویا از ابتدا ایرانی بوده است، کسی که واقعا با فرهنگ ما محرم شده است. موسیقی و هنر اساسا همین کار را می‌کنند؛ مرزها را از میان برمی‌دارند.

علیزاده گفت: تجربه سفرهای زیادی داشته‌ام و با بسیاری از هنرمندان غیرایرانی همکاری کرده‌ام. همیشه احساس امنیت و احترام متقابل وجود داشته و تجربه بسیار خوبی بوده است. متأسفانه گاهی شرایطی پیش می‌آید که برخی هنرمندان با محدودیت‌ها و حتی مجازات‌هایی روبه‌رو می‌شوند. در حالی که بسیاری از آنان انسان‌هایی بسیار بااستعداد هستند. یکی از چیزهایی که هنر به انسان می‌دهد شجاعت است. وقتی ذهن و دل انسان سرشار از عشق به هنر باشد، شجاعت هم در او شکل می‌گیرد.

 

توجه به مفهوم و ذات موسیقی

محمدرضا درویشی آهنگساز و پژوهشگر موسیقی نیز در این نشست اظهارداشت: ایران دارای موسیقی‌های گوناگونی است که بخشی از آنها به اقوام مختلف مربوط می‌شود. شاید بهتر باشد به ‌جای تمرکز صرف بر دسته‌بندی‌های قومی یا محلی، به مفهوم و ذات خود موسیقی توجه کنیم.

وی گفت: استیون بلام یکی از استادان برجسته دانشگاه و از باهوش‌ترین پژوهشگران موسیقی ایران، از معدود کسانی بود که چنین دیدگاهی را مطرح کرد. او نه ‌تنها به موسیقی ایران بلکه به کل دستگاه فرهنگی آسیا نگاه گسترده‌ای داشت؛ از آسیای جنوبی گرفته تا آسیای مرکزی. این وسعت نگاه باعث شد پژوهش‌های او جایگاه ویژه‌ای در میان استادان بزرگ موسیقی پیدا کند.

درویشی افزود: سفرهای پژوهشی او از سال ۱۳۴۷ آغاز شد و تا سال‌ها ادامه داشت. بسیاری از این سفرها در ارتباط با پژوهش‌ها و پایان‌نامه‌های دانشگاهی انجام شد. در پیشگفتار یکی از کتاب‌های مهم او جمله‌ای کلیدی آمده است: «وقتی از موسیقی سخن می‌گوییم، باید بدانیم که بسیاری از کسانی که درباره موسیقی و ادبیات اظهار نظر می‌کنند، در عمل تجربه‌ای در آهنگسازی یا نوازندگی ندارند.» به نظر او این یکی از مهم‌ترین ایرادهای پژوهش در حوزه موسیقی است.

این پژوهشگر موسیقی بیان کرد: نکته مهم دیگری که بلام مطرح می‌کند این است که در فرهنگ فارسی، موسیقی اغلب از طریق شعر بیان و منتقل شده است. به همین دلیل برای شناخت موسیقی ایرانی باید ادبیات و شعر فارسی را نیز به‌ خوبی شناخت. او به چند زبان، از جمله انگلیسی، تسلط کامل داشت و تحقیقات گسترده‌ای درباره موسیقی‌های آسیایی، به‌ ویژه موسیقی ایران، انجام داد. آشنایی عمیق او با زبان و ادبیات فارسی نیز در این پژوهش‌ها نقش مهمی داشت.

درویشی اظهارداشت: کتابی که مجموعه‌ای از مقالات بلام است، عنوانی بسیار هوشمندانه دارد؛ زیرا تنها به موسیقی نمی‌پردازد بلکه به شاهنامه و سنت‌های ادبی نیز توجه می‌کند. این کتاب با مقاله‌ای درباره شعرخوانی در شمال خراسان آغاز می‌شود، سپس از این منطقه فراتر می‌رود و موضوعات گسترده‌تری را بررسی می‌کند و در پایان دوباره به همان سنت‌های خراسانی بازمی‌گردد. اگر به فهرست منابع فارسی که در پایان کتاب آمده نگاه کنیم، می‌بینیم که نویسنده با دقت فراوان از منابع مختلف استفاده کرده است و حتی کوچک‌ترین مقاله‌ها را نیز مورد توجه قرار داده است.

 

تحلیل عمیق بلام از موسیقی‌های مردمی ایران

بابک خضرایی موسیقیدان و مدرس دانشگاه نیز در این نشست با اشاره به جایگاه استیون بلام اظهارداشت: او شیوه‌ گوش سپردن به موسیقی از جمله موسیقی‌های مردمی و کلاسیک ایران و همسایگان‌مان را به‌ خوبی می‌داند و تحلیلی عمیق و بیانی عالمانه و در عین حال فروتنانه دارد.

وی گفت: بلام پنجاه سال پیش، به بسیاری از شرقی‌ها و غربی‌هایی که می‌پنداشتند بنیاد علم موسیقی منحصر به چند کتاب و نظام موسیقایی خاص است، یادآوری کرد که هر گونه عمل موسیقایی، خبر از یک «نظریه مبنا» می‌دهد. به همت موسیقی‌شناسانی همچون اوست که آن قبیل افکار کوته‌بینانه، امروز رقت‌انگیز به نظر می‌آید. بلام نویسنده‌ مقالاتی محققانه با موضوعاتی است که کمتر مورد توجه بوده‌اند؛ از اصطلاحات مربوط به شعرخوانی در فرهنگ‌های موسیقی خراسان گرفته تا مطالعه درباره‌ یادکرد جنگاوران در آواز، و به‌ ویژه مطالعات تطبیقی درباره‌ فرهنگ‌های همجوار که قرن‌هاست از هم بی‌خبر مانده‌اند.

خضرایی افزود: بلام در مقاله‌ «نوایی در شمال خراسان»، این پرسش را مطرح می‌کند که موسیقی در پیوند با شعر، چگونه و تا چه حد وزن و ریتم کلام را در قیاس با زمانی که کلام به‌ صورت ساده و غیرملحون خوانده می‌شود تغییر می‌دهد؟ بلام با هوشمندی، بحث «مخدوش کردن یا تغییر وزن شعر» را پیش می‌کشد. اگر اندکی از بحث فاصله بگیرم، باید بگویم به‌ طور کلی اهل ادبیات و شاعران ما، وقتی موسیقی با شعر پیوند پیدا می‌کنند، غالبا تنها مخدوش شدن آن نه فقط از نظر وزن بلکه در رساندن معنا به یادشان می‌آید و اگر بخواهند از این پیوند تمجید کنند، آن را چیزی بیش از زیوری برای نظم و شعر نمی‌دانند؛ در صورتی که جایگاه موسیقی در پیوند با شعر بسیار بیش از این است.

این مدرس دانشگاه بیان کرد: موسیقی گاه اشکالات وزنی شعر را در خود حل می‌کند. بلام مثال‌های متعددی می‌آورد و ما نیز در مثنوی‌خوانی، شاهد این موارد هستیم. علاوه بر این، گاهی عبارت‌هایی که در تنگنای وزن مصراع‌ها و ادوار عروضی افتاده، به کمک عبارت‌بندی موسیقایی، بازسازی و برقرار می‌شوند حتی اگر سروده‌ای سهل و ممتنع از فصیح‌ترین متکلمان باشد، موسیقی به آن جانی تازه می‌بخشد.

 

چگونگی آشنایی بلام با موسیقی ایران

همچنین در این نشست ضمن پخش فایل صوتی از سخنان استیون بلام درباره قدردانی از برگزاری نشست بزرگداشت و امکان حضور نیافتن او به دلیل بیماری، آمنه یوسف‌زاده پژوهشگر موسیقی و از شاگردان بلام یادداشتی از او را درباره آشنایی‌اش با موسیقی ایران خواند.

در بخشی از این یادداشت آمده بود: «آشنایی من با موسیقی ایران، از دیدار دکتر نورعلی برومند در دانشگاه ایلینوی (آمریکا) آغاز شد؛ جایی که دانشجوی دکترای موسیقی‌شناسی بودم. این دیدار، سرآغاز دلبستگی عمیق من به «موسیقی شعر» و «شعر موسیقی» در زبان فارسی و دیگر زبان‌های ایران شد.

به عنوان دانشجوی فرهنگ‌های انسانی، مایل بودم رساله‌ام را بر پایه‌ گفت و گو با موسیقیدانان بنا کنم و موضوعاتی همچون برداشت آنها از تفاوت‌های میان گروه‌های اجتماعی و نقش‌های اجتماعی‌شان را بررسی کنم. تصمیم برای پژوهش درباره آواز به سه زبان در شمال خراسان (ترکی، کرمانجی و فارسی)، از مطالعات دکتری‌ام در تاریخ موسیقی اروپا ریشه گرفت؛ جایی که تفاوت‌های میان موسیقی ایتالیایی و آلمانی مورد بحث بود. پیش از آن نیز به روابط موسیقایی میان آفریقایی‌تباران و اروپایی‌تباران آمریکایی علاقه‌مند بودم؛ موضوعی که بعدها مضمون ۶ سمیناری شد که در نیویورک ارائه دادم.

در سال ۱۳۴۷، هنگامی که در قهوه‌خانه‌های مشهد و بجنورد با نقالانی که بخش‌هایی از شاهنامه را می‌خواندند گفت و گو می‌کردم، با شاعر بزرگ، مهدی اخوان‌ثالث آشنا شدم. «خوان هشتم» او، شعری بود که تازه خوانده بودم. آنچه در اخوان می‌ستایم، نگاه گسترده‌اش به همه گونه‌های شعر و شاعری در ایران است. این نگاه، مرا به یاد «برونو نتل» می‌اندازد که برای اشاره به شیوه‌های گوناگون موسیقی در سراسر ایران، اصطلاح «موسیقی‌ها» را به کار می‌برد. او و محمدرضا درویشی نخستین کسانی بودند که به این رویکرد پژوهشی بها دادند.

در همان سال ۱۳۴۷، در خراسان شاهد بودم که چگونه خراسانی‌ها ابیاتی تازه در ستایش شورشیان کرد علیه ژاندارمری می‌سرودند. برخی کردها، سیدرشید و یارانش را مدافعان جوامع خود می‌دانستند. ابیات سوگوارانه درباره این جنگاوران، به‌ تفصیل در کتاب «حرکت تاریخی کرد به خراسان» نوشته کلیم‌الله توحدی بررسی شده است. این مجموعه‌ها، اهمیت شعر آوازی را در شکل‌گیری و تداوم حافظه جمعی، مؤثرتر از هر تاریخ‌نامه‌ای مستند می‌سازند؛ شاید به این دلیل که آقای توحدی خود نیز خواننده بسیار توانایی است.

در آن ایام، یک انسان‌شناس آمریکایی نیز درباره کردهای خراسان پژوهش می‌کرد. او از روستاهایی دیدن کرده بود که محل سکونت موسیقیدانان کُرد، یعنی «عاشق‌ها» بود. عاشق‌ها معمولاً در عروسی‌ها و آیین‌های گوناگون مردم آن نواحی می‌نواختند و می‌خواندند. در کنار آنها، بخشی‌ها قرار داشتند؛ موسیقیدانانی که توانایی سرودن، نواختن و خواندن را داشتند و معمولاً به زبان‌های کرمانجی، ترکی خراسانی و فارسی شعر می‌سرودند. از نمونه‌های برجسته این بخشی‌ها می‌توان از حاج قربان سلیمانی، محمدحسین یگانه، سهراب محمدی و علی‌آقا آلماجوقی نام برد.

زبان ترکی رایج در خراسان در سال ۱۳۴۷، هنوز از سوی ترک‌شناسان مطالعه نشده بود؛ پژوهشی که سال‌ها بعد آغاز شد. اجراکنندگان (بخشی‌ها) به‌ خوبی از تفاوت‌های میان شعر ترکمنی و زبان خود آگاه بودند اما می‌دانستند چگونه ابیات منسوب به «مختوم‌قلی» (شاعر بزرگ ترکمن در سده هجدهم) را با زبان و بیان خود سازگار کنند. جعفرقلی، شاعر کُرد نیز، افزون بر کرمانجی، به ترکی شعر می‌سرود.

پس از دفاع از رساله دکتری‌ام در سال ۱۳۵۱، برای مدتی طولانی از ایران دور بودم تا اینکه در سال ۱۳۷۴، هومان اسدی مرا قانع کرد که دوباره به ایران برگردم. ۱۰ سال بعد، افتخار داشتم در کنار داریوش صفوت و حسین علیزاده، در راهنمایی رساله دکتری هومان مشارکت داشته باشم. با تأمل در پنج دهه و نیمی که از رساله دکتری‌ام گذشته، تحسین عمیقی نسبت به خلاقیت موسیقیدانان، شاعران، فیلم‌سازان، نویسندگان و پژوهشگران ایرانی دارم که در حفظ و تداوم این فرهنگ پویا نقش داشته‌اند. آنچه مرا آزرده می‌کند، اظهارنظرهای ناآگاهانه و خودنمایانه‌ای است که این خلاقیت زنده را نادیده می‌گیرند.

ایرانیان جوان امروز، به مجموعه چشمگیری از ضبط‌ها و نوشته‌ها دسترسی دارند که آنان را به پاسخ‌های خلاقانه از طریق اجرای تازه، آهنگسازی و آموزش فرامی‌خواند. دوست دارم سهمی کوچک در افزایش قدردانی جهانی از آنچه ایرانیان در هزاره‌های پیشین پدید آوردند و امروز همچنان بر پایه آن بنا می‌کنند، داشته باشم.»

 

همکاری‌های بلام و یوسف‌زاده در پژوهش موسیقی

یوسف‌زاده در ادامه همکاری‌های خود با بلام را تشریح کرد و اظهارداشت: بلام را در سال ۱۳۶۶ (۱۹۸۷) در نیویورک ملاقات کردم. او در آن زمان پژوهشگری بود که تجربه کار میدانی در خراسان سال ۱۳۴۷ را داشت و با موسیقیدانان آن منطقه به‌ ویژه «بخشی‌ها» آشنایی عمیقی پیدا کرده بود. او همچنین از داوران رساله دکترای من در دانشگاه نانتر پاریس بود. از آن زمان، دوستی و همکاری ما آغاز شد و تا امروز ادامه یافته است؛ همکاری‌ای که برای من سراسر آموزندگی بود. در بهمن ۱۳۸۴ نیز فرصت یافتیم تا در خراسان، کار میدانی مشترکی انجام دهیم.

وی گفت: ثمره سال‌ها کار مشترک ما، کتابی به زبان انگلیسی بود که سال ۱۴۰۱ توسط انتشارات بریل در هلند منتشر شد. ترجمه فارسی آن نیز چندی پیش با عنوان «شاه اسماعیل و سه همسرش: داستانی فارسی-ترکی با اجرای خنیاگران خراسان» منتشر شد. همواره فکر می‌کردم که آثار بلام باید بیش از پیش در دسترس فارسی‌زبانان قرار گیرد. به همین دلیل، با موافقت خودش، گزیده‌ای از مقالاتش درباره خراسان و جهان ایرانی را فراهم کردیم که سال ۱۴۰۳ با عنوان «شعرخوانی در شمال خراسان و فرهنگ‌های همجوار» با ترجمه عبدالمحمد موحد منتشر شد.

یوسف‌زاده افزود: بلام تنها یک موسیقی‌شناس یا قوم‌موسیقی‌شناس نیست؛ او دانشمندی است که با هنر، ادبیات، زبان، فلسفه، تاریخ و فرهنگ‌های انسانی آشنایی عمیق دارد. اوج این دانش گسترده را می‌توان در کتاب «نظریه موسیقی در قوم‌موسیقی‌شناسی» دید؛ کتابی که شناخت او را از اندیشه موسیقایی در فرهنگ‌های گوناگون به نمایش می‌گذارد. او در نوشته‌هایش، موسیقی را نه در خلاء که در پیوند با شعر، آیین، اندیشه و تجربه انسانی زیسته بررسی می‌کند.

این پژوهشگر موسیقی بیان کرد: او در دوران دانشجویی پیانیستی جدی بود. آشنایی عمیق او با موسیقی مجلسی غربی به‌ گونه‌ای غیرمنتظره او را برای فهم موسیقی ایرانی آماده کرده بود. به بیان دیگر، تجربه شنیدن، نواختن و درک ظرایف موسیقی مجلسی، گوش او را برای دریافت پیچیدگی‌های ظریف موسیقی ایران پرورش داده بود. وقتی از او می‌پرسند چگونه به موسیقی ایران علاقه‌مند شد، معمولا پاسخ می‌دهد که از طریق شعر.

وی اظهارداشت: بلام از آن دسته دانشمندانی است که دانش و نگاهشان از مرزهای یک رشته فراتر می‌رود؛ کسی که فرهنگ و موسیقی ایرانی را عمیقا دوست دارد و با دلبستگی و تعهدی فراوان درباره آنها کار کرده است. یک بار به شوخی به او گفتم که حتماً در زندگی پیشینت ایرانی بوده‌ای؟ او با لبخند این حرف را پذیرفت و حتی آن را در زندگی‌نامه‌ای که اکنون در حال نوشتن آن است آورده است.

یوسف‌زاده گفت: بلام به بسیاری از دانشجویان و پژوهشگران ایرانی که در زمینه‌های مختلف موسیقی کار می‌کردند کمک و راهنمایی کرده است. دانشجویان ایرانی به‌ ویژه کسانی را که روی موسیقی دستگاهی و نسخه‌های خطی کار می‌کردند، تشویق می‌کرد که زبان عربی را به‌ عنوان زبانی ضروری بیاموزند و با اصطلاحاتی که نظریه‌پردازان و فیلسوفانی همچون فارابی و ابن‌سینا به کار برده‌اند آشنا شوند. او تأکید می‌کرد که به جای ساختن اصطلاحات تازه یا جست و جوی معادل‌های غربی، باید به واژگان و مفاهیم سنت فکری خودمان بازگردیم.

این پژوهشگر موسیقی افزود: بلام نه‌ تنها در کار علمی بلکه در منش انسانی نیز برای من نمونه‌ای کم‌نظیر بوده است، او عالمی فرهیخته، آموزگاری سخاوتمند و انسانی عمیقا فروتن است. او در سال‌های اخیر با بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کند و اکنون برای ادامه درمان در بیمارستان است. دل و دعای همه ما با اوست. امیدواریم هر چه زودتر سلامت خود را پیدا کند.

 

یک آمریکایی ۶۰ سال از عمر خود را وقفِ شناخت تمدن ایرانیان کرد

نصرالله پورجوادی پژوهشگر عرفان اسلامی و استاد فلسفه اسلامی نیز در این نشست با اشاره به جایگاه بلام اظهارداشت: او یک آمریکایی است که ۶۰ سال از عمر خود را وقف شناخت تمدن و زبان ایرانیان کرد. او موسیقی ایران را نه با ساز بلکه با دل و گوش جان نواخت. او دلباخته‌ای است که فرزندانِ این سرزمین را تعلیم داد، چشمانشان را به هنر نیاکانشان گشود و یادآور شد که وارث چه فرهنگِ غنی و ارزشمندی هستند. او ایران‌دوستی است که از دریچه‌ موسیقی، به شناخت حقیقتِ هنر ایران رسید و آن را به جهان معرفی کرد.

وی گفت: شاید در آمریکا برای چنین استادی بزرگداشت نگیرند اما ما در ایران برای او چنین می‌کنیم؛ و این کار را در حالی انجام می‌دهیم که هنوز روحمان از زخم‌هایی که بمب‌های آمریکایی و اسرائیلی بر پیکرمان نشانده‌اند، التیام نیافته است اما این پیوند انسانی، فراتر از سیاست است.

پورجوادی افزود: هر ایران‌شناسی از دریچه‌ای به ایران می‌نگرد؛ یکی از مسیر باستان‌شناسی، یکی از راه معماری یا مینیاتور و دیگری از گذر شعر حافظ و مولانا اما بلام از راه موسیقی وارد شد. موسیقی را از دو لحاظ می‌توان مطالعه کرد؛ یکی علمِ موسیقی و دستگاه‌ها و دیگری از منظر شنونده. موسیقی بدون شنونده، یک امر خنثی است. شنیدن، مسأله‌ تأثیر موسیقی بر روان و فلسفه‌ آن را پیش می‌کشد. در موسیقی عرفانی، این همان «سماع» است؛ حالتی که در آن، هر هنری دو جنبه دارد؛ یکی صورت مادی و علم آن، و دیگری تأثیرش بر جان آدمی؛ و این همان فلسفه هنر است.

این استاد فلسفه اسلامی بیان کرد: وظیفه اصلی و بنیادین هنر، بیدار کردن از غفلت؛ وجه مینوی وجودمان است. موسیقی، بزرگ‌ترین وسیله برای این بیداری است؛ دریچه‌ای که به سوی مینو باز می‌شود. موسیقی ما را به کُنه وجودمان می‌برد تا آن خود حقیقی و ایزدی را دریابیم.

وی اظهارداشت: در عصر اسطوره‌ای و حتی در دربار پادشاهان کهن، موسیقی یک حقیقت واحد بود که هدفش تعالی انسان بود. در دوران اسلامی نیز خواندن قرآن، خود نوعی موسیقی معنوی بود. این سماع، ابزاری برای اتصال به وجه مینوی هستی بود. عرفا معتقدند گوش باید به گوش دل بدل شود تا از جزئیات به کلیات برسد. شنونده باید بتواند از این نردبان زیبایی بالا برود تا موسیقی، همچون طنابی او را از دنیای گیتی به آسمان مینو متصل کند و این همان درکی است که بلام به‌ عنوان یک پژوهشگر و انسان عاشق، در تمام این سال‌ها به دنبال فهم و ترویج آن بوده است.

 

بلام نمونه یک شیوه زیستن است

هومان اسعدی موسیقیدان و مدرس دانشگاه نیز در این نشست با اشاره به اینکه بلام بیش از ۳۰ سال راهنمای فکری او بوده است، افزود: بلام فقط یک انتقال‌دهنده دانش نیست، او نمونه یک شیوه زیستن است. نزد او، دانستن فقط انباشتن اطلاعات نبود؛ نوعی حساسیت نسبت به مسائل، مسئولیت در برابر حقیقت و آمادگی دائمی برای جست‌وجو و گفت و گو بود. نخستین چیزی که در برخورد با او شگفت‌انگیز بود، وسعت دانش اوست؛ کمتر کسی را دیده‌ام که در حوزه‌های متعدد، چنین عمیق باشد. پاسخ‌های او هیچ‌گاه سطحی یا گذران نبود. ذهن او، کتابخانه‌ای دقیق و آماده است.

وی گفت: تفاوت بلام با بسیاری از متخصصان در بازخورد انتقادی اوست. دانش اگر با دقت و نگاه انتقادی همراه نباشد، اثرگذار نیست. بلام از آن کسانی بود که در خواندن متن، سنجیدن یک ادعا، تشخیص ضعف یک استدلال و تمایز گذاشتن میان واژه‌ها، وسواس عجیبی داشت. این نگاه انتقادی بخشی از روش علمی اوست. اگر استدلالی ضعیف بود یا واژه‌ای دقیق نبود، توقف می‌کرد و همین سخت‌گیری، شاگرد را وادار می‌کرد که دوباره بخواند، دقیق‌تر بنویسد و پیش از ادعا کردن، از خود بپرسد که آیا حقیقتاً برای این سخن، مستندی دارد؟

اسعدی بیان کرد: حضور او در ایران و همراهی‌اش با ما، از سال ۱۳۷۴ برای تحقیقات درباره «بخشی‌ها»، برایم پشتوانه‌ای بسیار ارزشمند بود. همیشه احساس می‌کردم سفر با او، یک کلاس سیار است؛ حتی لحظات میان برنامه‌ها هم به گفت و گوهای عمیق می‌گذشت اما در کنار این‌ همه، آموزه‌های انسانی‌اش برای من ماندگارتر است.

همچنین در این نشست که با مدیریت و اجرای علی دهباشی در تالار استاد جلیل شهناز خانه‌ هنرمندان ایران و با جمعیت کثیری از علاقه‌مندان برگزار شد، کلیم‌الله توحدی نویسنده، شاعر، موسیقیدان، عضو پیوسته خانه موسیقی ایران و پژوهشگر کرد کرمانج شمال خراسان و فرزاد آموزگار پژوهشگر، مدرس و از شاگردان بلام در قالب پیام تصویری نکاتی را درباره آشنایی خود با این پژوهشگر موسیقی و مدرس دانشگاه مطرح کردند.

استیون بلام مارس پژوهشگر نامدار موسیقی ایرانی چهارم مارس ۱۹۴۲ در کلیولند، اوهایو، یکی از پرجمعیت‌ترین ایالت‌های آمریکا، به دنیا آمد. او تحصیلات خود را در کالج اُبرلین که هنرستان موسیقی آن یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین هنرستان‌های موسیقی در آمریکاست، دنبال کرد و در سال ۱۹۶۴ مدرک کارشناسی موسیقی خود را دریافت کرد.

بلام سپس با ورود به دانشگاه ایلینوی، نزد برونو نتل، الکساندر رینگر و چارلز هَم به تحصیل پرداخت و سال ۱۹۷۲ موفق به اخذ مدرک دکترا شد. رساله دکتری او با عنوان «موسیقی‌ها در تماس: پرورش رپرتوارهای شفاهی در مشهد، ایران» به موسیقی شمال خراسان اختصاص داشت.

بلام از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۷ در دانشگاه ایلینوی تدریس کرد و سپس از ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۷ در دانشگاه یُرکِ تورنتو به تدریس پرداخت؛ جایی که برنامه‌ «موسیقی‌شناسیِ موسیقی معاصر» را که قوم‌موسیقی‌شناسی نیز بخشی از آن بود، پایه‌گذاری کرد. او از سال ۱۹۸۷ تا زمان بازنشستگی‌اش در سال ۲۰۱۵، استاد موسیقی در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه شهری نیویورک، CUNY Graduate Center، بود و نخستین استاد دکترای قوم‌موسیقی‌شناسی در این مرکز به شمار می‌آید. او همچنین تا سال گذشته سردبیر مشاور بخش موسیقی در دانشنامه ایرانیکا بود.

تحقیقات و تألیفات بلام دو حوزه اصلی را دربر می‌گیرند؛ از یک سو، سنت‌های موسیقایی ایران، به‌ ویژه موسیقی خراسان، و از سوی دیگر، مباحث نظری، کاربردی و روش‌شناختی در موسیقی‌شناسی و قوم‌موسیقی‌شناسی در گستره‌ای جهانی. بلام تنها موسیقی‌شناس و قوم‌موسیقی‌شناس نیست؛ او دانشمندی با دانشی عمیق، به‌ ویژه در حوزه‌های هنر و ادبیات است.