«افشار»؛ نابغه‌ای که در رمضان آمد و در رمضان پر کشید

ماناسپهر - روایت خانواده، دوستان و همرزمان از دانشمند ایلامی که گمنام زیست و مظلومانه شهید شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس از ایلام، خانه‌ای در ایوان، غرق در داغ و اشک است، خانه‌ای که هنوز صدای خنده کودکانش در دیوارها مانده اما حالا قاب عکس شش شهید، سکوت را بر آن حاکم کرده است.
رایان چهار ماهه، کودکان بی‌گناه، یک دانشمند نخبه و اعضای خانواده‌ای که ناجوانمردانه قربانی جنایتی شدند که هنوز داغش بر دل مردم ایلام تازه است.
در میان این نام‌ها، «شهید افشار خسروی» بیش از همه می‌درخشد؛ مردی که دوستانش او را فقط «افشار» صدا می‌زدند، نابغه‌ای که سال‌ها بی‌ادعا در خدمت علم و کشور بود و حتی نزدیک‌ترین دوستانش هم از جایگاه واقعی او خبر نداشتند.
روایتی از یک داغ بزرگ در خانه‌ای که بوی علم و ایمان می‌داد
نشست روایت‌گری و دیدار اصحاب رسانه استان ایلام با خانواده شهدای خسروی و محمودی، حال و هوایی متفاوت داشت؛ جلسه‌ای که قرار بود تنها یک گفت‌وگو باشد اما به روایتی تلخ و در عین حال غرورآفرین از زندگی مردی تبدیل شد که حالا نامش در میان نخبگان شهید کشور قرار گرفته است.
در این دیدار، رئیس بسیج رسانه استان ایلام با تسلیت و تبریک شهادت اعضای این خانواده گفت: رایان چهار ماهه و دیگر کودک این خانواده، سند آشکار جنایت دشمن هستند. شهید افشار خسروی شخصیتی بود که شاید ما ایلامی‌ها تا پیش از شهادتش آن‌گونه که باید او را نشناخته بودیم. امروز وظیفه رسانه‌هاست که این شهید را در سطح ملی و بین‌المللی معرفی کنند.
وی تأکید کرد که شرایط جنگی و فضای سنگین روزهای ابتدایی، اجازه پرداخت کامل به این فاجعه را نداده بود و افزود:
شهید خسروی فقط یک شهید معمولی نبود، او یک چهره برجسته علمی و فناوری بود که باید ابعاد شخصیتی، علمی و اخلاقی‌اش برای مردم و نسل جوان روایت شود.
افشار؛ مردی که گمنام زندگی کرد
دایی بزرگ شهید افشار خسروی با صدایی بغض‌آلود از خواهرزاده‌اش گفت: ما فقط او را با اسم افشار می‌شناختیم. هیچ‌وقت با عنوان و لقب صدایش نمی‌کردیم. افشار در رمضان سال ۱۳۶۴ متولد شد و در رمضان هم به شهادت رسید؛ در رمضان آمد و در رمضان رفت.
او از شخصیت آرام و محجوب شهید گفت، از مردی که دریایی از علم بود اما هیچ‌گاه خود را به رخ کسی نکشید:
حدود ۲۴ سال در تهران زندگی کرد و کسی نمی‌دانست چه جایگاهی دارد. با سختی و تلاش به این نقطه رسید. خانواده‌اش امکانات خاصی نداشتند اما او با پشتکار خودش رشد کرد.
دایی شهید، خانواده خسروی را خانواده‌ای مذهبی و خوشنام توصیف کرد و گفت:
پدرش مرحوم مشهدی درویش خسروی، انسانی پاک و مورد اعتماد مردم بود و مادرش جز عبادت، خیرخواهی و خدمت چیزی در زندگی نداشت.
از دامداری و کشاورزی تا قله‌های علم
اعضای خانواده می‌گویند افشار از همان کودکی متفاوت بود؛ دانش‌آموزی باهوش، آرام و اهل مطالعه که در خانواده‌ای ساده رشد کرد.
یکی از نزدیکان شهید روایت می‌کند:
علی‌نظر محمودی در کنار کار در بانک کشاورزی، درسش را ادامه داد و با معدل بالا مدارج علمی را طی کرد. بارها به‌عنوان رئیس شعبه نمونه و کارمند نمونه معرفی شد. اما هیچ‌وقت رفتار رئیس‌مآبانه نداشت. کنار مردم بود، دردشان را می‌فهمید و برای حل مشکلاتشان تلاش می‌کرد.
او تأکید می‌کند که شهید محمودی حتی در اوج مسئولیت و جایگاه علمی، همچنان همان انسان متواضع و مردمی باقی مانده بود.
مادری که هنوز باور نکرده است
مادر شهید افشار خسروی، میان بغض‌های ممتد، تنها از دلتنگی گفت؛ از پسری که با سختی درس خواند، بدون حمایت مالی راهش را ادامه داد و هیچ‌گاه از مشکلاتش گلایه نکرد.
او آرام و شکسته زمزمه می‌کند: همیشه اهل قرآن بود… اهل درس بود… تنها بود اما قوی بود… آماده پرواز بود.
کلمات مادر، کوتاه‌تر از آن بودند که بتوانند عمق این داغ را بیان کنند.
«من فقط یک کارگر ساده‌ام»
محمدعلی خسروی، برادر شهید، با اشاره به روحیه حفاظتی و تواضع برادرش گفت:ساعت‌ها با او صحبت کردم اما هیچ‌وقت نگفت چه کاره است. همیشه می‌گفت من فقط یک کارمند ساده‌ام.
او تأکید کرد که حتی خانواده هم از بسیاری فعالیت‌های علمی و حساس شهید اطلاع دقیقی نداشتند.
برادر شهید با اشاره به جایگاه علمی افشار خسروی افزود: او جانشین نداشت. مقالات علمی فراوانی داشت، در شرکت‌های دانش‌بنیان فعال بود و در مجامع بین‌المللی حضور داشت.
وی خواستار تأسیس بنیاد علمی به نام شهید افشار خسروی شد و گفت: باید استعدادهای درخشان تحت پوشش بنیاد علمی شهید افشار خسروی قرار بگیرند تا راه او ادامه پیدا کند.
آخرین گفت‌وگو؛ رؤیای ساختن خانه
قباد خسروی، دیگر برادر شهید، آخرین گفت‌وگوی خود با افشار را این‌گونه روایت می‌کند: آخرین صحبت ما درباره خرید خانه بود. می‌خواست برای خانواده‌اش خانه‌ای بسازد. قرار شد زمینی بگیریم و ساخت‌وساز را شروع کنیم… اما نشد.
او از تغییر شخصیت افشار پس از ورود به دانشگاه گفت: نوع نگاهش به زندگی متفاوت شده بود. همیشه تأکید می‌کرد وقت را صرف حاشیه نکنیم، درس بخوانیم و زبان انگلیسی یاد بگیریم.
قباد خسروی همچنین لحظه شنیدن خبر انفجار را روایت کرد: ۱۰ دقیقه به پنج صبح بود. با صدای انفجار از خواب پریدم. همزمان یک فریاد ناخودآگاه از وجودم بیرون آمد. همان لحظه فهمیدم اتفاق بدی افتاده است.
دوستی که بعد از شهادت فهمید «افشار» چه کسی بوده است
رفیق صمیمی دوران دانشگاه شهید افشار خسروی می‌گوید هنوز باورش نمی‌شود که دوست ساده‌پوش و شوخ‌طبعش، یکی از نخبگان مهم کشور بوده است.
او می‌گوید: همیشه ساده‌زیست بود. همان لباس‌های ساده دوران دبیرستان را به یاد دارم. حتی وقتی جایگاه علمی بالایی پیدا کرد، هیچ تغییری نکرد.
دوست شهید با بغض ادامه می‌دهد:
ما تازه بعد از شهادتش فهمیدیم چه جایگاهی داشته است. همیشه می‌گفت من در تهران یک کارگر ساده‌ام.
وی معتقد است شهید خسروی باید به‌عنوان الگوی نسل جوان معرفی شود:
او ثابت کرد می‌شود در اوج علم و قدرت، متواضع و مردمی ماند.
معلمی که نبوغ شاگردش را زودتر فهمید
معلم ریاضی دوران دبیرستان شهید افشار خسروی، از استعداد خارق‌العاده شاگردش می‌گوید: طرحی داشتم به نام معلم‌یار. هر وقت فرصتی پیش می‌آمد، افشار را جای خودم برای تدریس می‌فرستادم. مطالب را مو به مو و دقیق توضیح می‌داد. فوق‌العاده باهوش بود.
او تأکید می‌کند که جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به معرفی چنین الگوهایی نیاز دارد.
مطالبه خانواده؛ «افشار را فراموش نکنید»
در پایان این دیدار، خانواده شهید تنها یک خواسته داشتند؛ اینکه نام و راه افشار خسروی زنده بماند.
رئیس بسیج رسانه استان ایلام نیز با تأکید بر لزوم معرفی این چهره علمی گفت:
شهید افشار خسروی یک شخصیت ملی بود. باید نام او در معابر، کتابخانه‌ها و مراکز علمی زنده بماند. رسانه‌ها وظیفه دارند این شهید را به نسل آینده معرفی کنند.
پایانی که آغاز یک روایت است
افشار خسروی رفت؛ همان‌طور آرام، بی‌ادعا و گمنام که زندگی کرده بود. اما حالا روایت زندگی او تازه آغاز شده است؛ روایت مردی که در سکوت، برای کشورش جنگید، برای علم زیست و سرانجام همراه خانواده‌اش مظلومانه به شهادت رسید.
شاید امروز، ایوان بیش از هر زمان دیگری به داشتن چنین فرزندی افتخار می‌کند؛ فرزندی که نامش حالا از مرزهای یک شهر گذشته و به نمادی از علم، ایمان و مظلومیت تبدیل شده است./زهرا طیبی