نبضِ وطن در تپش؛ روایتِ ۸۰ شبِ ایستادگی *فرشته قاسمیان

ماناسپهر - با اینکه در واپسین روزهای دومین ماه بهار هستیم، امشب هوا ناخوانده رو به سردی نهاده است؛ بارانی نرم و آهسته می‌بارد و نسیم ملایم، صورت را نوازش می‌کند، این شب، هشتادمین شبی است که مردم اصیل ایران، برای پاسداری از تاریخ، تمدن، اسلام و تلاش هزاران ساله‌ی ملت خویش، به میدان آمده‌اند تا ایران، «ایران» بماند.

با نزدیک شدن به محل تجمع، مراسم دقایقی است که آغاز شده، به چهره‌های این ایرانیان شریف که می‌نگرم، تاریخ پرشکوه ایران، حماسه و افتخار را در نگاهشان می‌بینم.

به میان جمعیت می‌روم و با مردم هم‌صحبت می‌شوم، بانوی مسنی با لباس محلی و عصایی در دست، با لبخندی می‌گوید: «پرچم کوچکی داشتم، یادم رفت بیاورم. الان پرچم همراهم نیست، احساس می‌کنم چیزی از من کم است.» با لبخند پاسخ می‌دهم: «همه ما خودمان پرچم این سرزمین هستیم؛ اشکالی ندارد اگر همراهت نیست.»

دختر بچه‌ای در آغوش مادرش، با دقت به شعارها گوش می‌دهد و آن‌ها را تکرار می‌کند، چهره معصومش با هر شعار، شکفته‌تر می‌شود و لبخند زیبایی نثارم می‌کند.

در میان جمعیت ؛ زن و مرد جوانی را می‌بینم که دست‌نوشته‌ای را بالای سر گرفته‌اند: «رهبر عزیز، دلتنگتیم»، با دیدن این جمله، ناخودآگاه بغض می‌کنم و حالم دگرگون می‌شود.

به بخش دیگری از محل اجتماع که می‌روم، شمار زیادی نوجوان، پرچم‌های بزرگ را در دست دارند و بی‌محابا در هوا می‌چرخانند؛ گویی مبارزانی هستند که با تمام توان می‌جنگند و برای اینکه کدام یک بیشتر پرچم را می‌چرخاند، با هم رقابت می‌کنند

در آغاز مراسم، دعایی پخش می‌شود که اشک‌های بسیاری را بی‌صدا جاری می‌کند؛ دعای سلامتی و پیروزی برای نجات دهنده عالم، وطن و سربازانش، دوست دارم این مراسم ادامه یابد؛ از حال و هوای معنوی و دیدن شوق کودکان و نوجوانان به وجد می‌آیم.

لحظه‌ای احساس کردم ماه محرم است و مردم برای عزاداری سالار شهیدان به خیابان آمده‌اند، از کودکی با روضه‌های امام حسین (ع) و راهپیمایی‌های عاشورا و تاسوعا بزرگ شده‌ایم و اکنون فرزندانمان با همین شور و شوق در تجمعی بزرگ برای حمایت از وطن شرکت می‌کنند، این صحنه‌ها، یادآور دوران کودکی من در ماه محرم است.

و چقدر سخنان آن پیر فرزانه، رهبر شهید این روزها، نمود بیشتری پیدا کرده و گفتارش، گفتار حقیقت بوده است، «ملت ایران مبعوث می‌شود» بله، ملت ایران مبعوث شد؛ از کوچک و بزرگ، مرد و زن، پیر و جوان، همگی ما مبعوث شدیم برای حراست از ایران، اسلام و قرآن

هوا سردتر شده و دل‌های مردم گرم‌تر، خود را میان جمعیت، چون قطره‌ای در دریای بیکران گم می‌کنم و زمزمه‌های آن رهبر حکیم در گوشم نجوا می‌شود: «تا وقتی با هم هستید، هیچ دشمنی نمی‌تواند شما را شکست دهد.»