نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
گروه جامعه ایرنا- صبح، هنوز کاملاً روشن نشده بود که خبر چون صاعقهای خاموش بر دلها فرود آمد، خبری که نه فقط واژهها که نفسها را برید، انگار زمان برای لحظهای ایستاد، انگار شهر در سکوتی ناباورانه فرو رفت، پنجرهها آهسته گشوده میشد، تلفنها با صدایی لرزان خبر را تکرار میکردند و اشک، بیاجازه بر گونهها جاری میشد. خبر شهادت رهبر انقلاب برای بسیاری تنها یک اعلام رسمی نبود، بلکه زخمی بود که ناگهان بر قلبها نشست.
در پی حملات وحشیانه صبح روز گذشته(شنبه ۹ اسفند) رژیم غاصب و منحوس صهیونیستی و دولت خبیث آمریکای جنایتکار، مقتدای جهان اسلام، اسوه ایمان و اقتدار، عالم ربانی «حضرت آیتاللهالعظمی امام خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی»، به فیض شهادت نایل آمد.
خبر مانند پتکی بر سر فرود آمد، ناگهان دستها و پاها سست شد، پدر با انگشت حیرت به دهان بر سختی بر روی نزدیک ترین مبل نشست، دستش را میان سرش گرفت و با اشک از ته دل ناله کرد، برای لحظاتی همانطور بی صدا نشست، بعد از مدتی با همان سکوت بلند شد لباس پوشید و خانه خارج شد، خارج شدن امروز مانند روزهای قبل نبود، درد بزرگی بر روی شانه هایش سنگینی می کرد.
کوچه ها و خیابان ها در سکوت مطلق بودند، هیاهویی به گوش نمی رسید، گویی کسی را حتی توان نفس کشیدن نبود، به تدریج خیابانها جان گرفتند، اما نه با هیاهوی همیشگی، با قدمهایی آرام و چهرههایی غمزده، در شهرهای مختلف از جمله تهران مردم بیآنکه قرار قبلی داشته باشند، راهی خیابانهای اصلی شدند، برخی اشک میریختند، برخی در سکوتی سنگین قدم برمیداشتند و برخی با چشمانی سرخ، تنها به یک نقطه خیره بودند، گویی باور این فقدان دشوارتر از آن بود که در واژهها بگنجد.
صدای گریه در گوشه و کنار شنیده میشد، مادری دست کودک خود را محکم گرفته بود و زیر لب دعا میخواند و آرام اشک می ریخت، پیرمردی با قامتی خمیده، تصویر رهبر را بر سینه میفشرد و اشکهایش بیوقفه جاری بود، جوانی که شاید تا دیروز خندهاش در جمع دوستان طنین داشت، اینبار سر به زیر انداخته و بیصدا میگریست، دخترکی با بهت تمام مدام بر سرش می زد، مادری اشک ریزان رهبرش را صدا می زد و زیر لب زمزمه می کرد رهبر خوبم ، رهبر شجاعم.
هرچه زمان گذشت، جمعیت بیشتر شد و خیابانها بیشتر رنگ عزا به خود گرفت، عده ای پرچم سیاه به دست بر سر می زدند و عده ای با در دست داشتن عکس رهبر شهیدشان ناله سر می دادند، اینجا اندوه فردی نبود دردی مشترک که یک به یک به همه منتقل می شد، مردم کنار هم و شانه به شانه هم ایستاده اند، گویی میخواستند سنگینی این غم را با هم تقسیم کنند.
امروز تهران دیگر فقط یک پایتخت نیست بلکه قلبی تپنده در سوگی عمیق است، اشکها، دعاها و حضور خاموش اما پرمعنای مردم، آغاز روایتی شد از وداعی بزرگ، وداعی که در حافظه یک ملت حک خواهد شد.
عده ای با اینکه در خیابان حضور داشتند اما هنوز این داغ را باور نکرده بودند، این خبر سنگین آنها را در بهت ناباورانه ای فرو برده بود.
با اینکه هنوز ساعتی از اعلام رسمی این خبر نگذشته اما خیابانها رنگ و بوی دیگری به خود گرفته اند، حتی صدای گفت و گوها آهسته تر شده و نگاهها سرشار از اندوه و پرسش است.
موج جمعیت آرام آرام شکل می گیرد، پیر و جوان ، زن و مرد ، زنان و مردان ویلچر نشین همه بدون هیچ فراخوانی و به صورت خودجوش به خیابان آمده اند و تصویر رهبر شهیدشان را بر سینه می فشارند و اشک می ریزند، در گوشه و کنار خیابان صدای صلوات و نوحهخوانی در فضا پیچیده و اشکها بیاختیار بر گونهها جاری می شود.
فضا آمیختهای از اندوه عمیق و همبستگی ملی است، خانوادهها در کنار هم ایستاده اند، کودکان با چهرههای متعجب به اشک بزرگترها مینگرند و سالمندان با صدایی لرزان از سالهای رهبری و خاطرات گذشته سخن میگویند، برخی در سکوت دعا میخوانند و برخی دیگر با شعارهایی آرام، وفاداری خود را اعلام میکنند.
امروز خیابان شهر به صحنهای از حضور جمعی و احساس مشترک تبدیل شده است، مردم در کنار یکدیگر ایستاده و سعی می کنند همدیگر را تسکین دهند، نیروهای امدادی و انتظامی نیز در میان جمعیت حضور دارند تا آرامش و نظم را حفظ کنند.
در شهرهای دیگر کشور نیز گزارشها از تجمعهای مشابه حکایت دارد، آنجاها هم خیابان ها مملو از جمعیت داغدار و عزادار است، همه جا چهره هایی با اشک گاهی همراه با سکوت و گاهی شیون و ناله دیده می شود، امروز خیابانها روایتگر فصلی تازه در تاریخ سیاسی کشورند، فصلی که با اندوهی سنگین آغاز شد، اما با جلوههایی از همبستگی مردمی همراه شده است، حضور گسترده مردم نشان داد که رخدادهای بزرگ، چگونه میتواند جامعهای را در لحظهای مشترک از احساس و واکنش گرد هم آورد.
شاید این ملت مشکلات زیادی داشته باشند اما هیچگاه پشت نظام و رهبرشان را خالی نکردند و امروز با آمدن به خیابان ها و دوشادوش هم ایستادن این پیام را به دنیا رساندند که با تمام فراز و فرودها همیشه در صحنه هستند و با تمام جانشان از خاک پاک کشور دفاع می کنند.
وقتی به جمعیت نگاه می کنی چهره ها همه تکیده و رد اشک بر گونه ها دیده می شود اما استوار و سربلند گام بر می دارند، شعارها از همه جا به گوش می رسد ، عده ای هم در سکوت و اندوه زمزمه وار شعارها را همراهی می کنند و سنگین اما با صلابت پیش می روند.
هنوز باور چنین داغی سنگین است ، همانطور که زمان می گذرد گویی بدن از حالت انکار خارج می شود و کم کم باور می کند که چه بلایی به سرش آمده ، اما باید ایستاد و مقاومت کرد تا نهال انقلاب که با رهبری داهیانه رهبر شهید انقلاب به درختی تنومند تبدیل شده کامل به بار بنشیند.
وقتی به جمعیت نگاه می کنی از همه قشر در آن دیده می شود، کارگری با لباس کارش، دانشجویی با کوله پشتی، کودکی در آغوش مادر و دیگری دست در دست پدر، همه در صحنه حاضر هستند و دوشادوش هم پیش می روند، در کنار هم می ایستند تا درد این داغ را تقسیم کنند، برخی با چشمانی اشکآلود از روزهای دشوار و تصمیمهای سرنوشتساز سخن میگویند و برخی دیگر در سکوت، تنها نظارهگر عبور لحظهها هستند.
در میان جمعیت، نوعی همدلی آشکار دیده میشد؛ مردم با دهان روزه رهبرشان را که در تمام این سالها پدرانه برایشان دلسوزی کرد، فریاد می زنند، این حضور، صرفاً یک تجمع نیست، نمادی از واکنش جمعی به رخدادی بزرگ و تأثیرگذار است که لایههای مختلف جامعه را در یک احساس مشترک گرد هم آورده است، گویی هر کسی میخواهد در این لحظه تاریخی سهمی داشته باشد، چه با حضوری کوتاه، چه با دعایی آرام و چه با اشکی که بیصدا بر گونه میلغزد.
خبر شهادت رهبر فرزانه انقلاب برای بسیاری تنها یک خبر سیاسی نبود، بلکه فقدانی عاطفی و شخصی تلقی میشود، همین حس، خیابانها را به صحنهای از سوگواری عمیق تبدیل کرده است، زنان میانسال با چادرهای سیاه، دست بر سینه میزنند و زیر لب دعا میخوانند، جوانانی که شاید کمتر احساسات خود را آشکار میکردند، اینبار بیاختیار اشک میریزند، برخی سر بر شانه دوستان گذاشته و در سکوت گریه می کنند، برخی دیگر با صدایی بغضآلود شعار میدهند و میان کلمات، صدایشان میشکند، پیرمردی با دستان لرزان تصویر رهبر را در آغوش گرفته و زیر لب می گوید: ما یتیم شدیم.
در گوشه ای دیگر دختر نوجوانی که پرچم سیاه کوچکی در دست دارد، آرام اشک میریزد و هر از گاه اشکهایش را با آستین پاک میکند، مادری کودک خردسالش را در آغوش دارد و با چشمانی اشکبار به جمعیت نگاه میکند.
با وجود این جمعیت شهر در غم و اندوه سنگینی فرو رفته است، اما در دل همین اندوه، نشانههایی از همبستگی و پیوند اجتماعی آشکار است، مردمی که در سختترین لحظهها کنار هم ایستادند و با اشک و دعا، فصل تازهای از تاریخ را رقم زدند.
ماناسپهر - سرپرست بانک صادرات ایران با صدور پیامی بر تداوم مسیر توسعه خدمات به مشتریان و بهبود شاخصهای عملکردی بانک، تاکید نمود.
ماناسپهر - در شرایط پرچالش کنونی، جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، نه تنها آزمونی بزرگ برای ملت ایران بود بلکه فرصتی برای نشان دادن وحدت، همبستگی و اراده آهنین ایرانیان در برابر تهدیدات خارجی نیز به شمار آمد. از اینرو با امید به پیروزی و موفقیت بیش از پیش برای کشورمان در این نبرد نابرابر، چشماندازهای روشنی پیش روی ماست؛ چشماندازهایی که در آن صلح و ثبات واقعی به سرزمین عزیزمان بازمیگردد.
ماناسپهر - محسن سیفی کفشگری در پیام پایان دوره مسئولیت خود خطاب به خانواده بزرگ بانک صادرات ایران، ضمن قدردانی صمیمانه از همدلی و تلاش بیوقفه مدیران و کارکنان در مسیر تحقق تحولات ساختاری و افزایش سودآوری، این دستاوردهای چشمگیر را ثمره یک کار تیمی بزرگ دانست و ابراز اطمینان کرد که این بانک با تکیه بر سرمایه انسانی توانمند خود، پرقدرتتر از همیشه در مسیر تعالی و خلق آیندهای درخشان گام برخواهد داشت.
ماناسپهر - تهران- در عصری که تأمین پایدار انرژی برق به عنوان یکی از اولویتهای حیاتی ملی شناخته میشود، نقش مشارکت فعال و آگاهانهی تکتک شهروندان در مدیریت بهینهی مصرف، امری انکارناپذیر است. این مشارکت، ستون فقرات حفظ منابع انرژی و تضمینکنندهی رفاه عمومی و پیشرفت پایدار جامعه به شمار میرود. با بهکارگیری راهکارهای ساده و در دسترس، میتوانیم تأثیرات چشمگیری در این زمینه بر جای بگذاریم و آیندهای روشنتر را برای شبکهی حیاتی برق کشور رقم بزنیم.