نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
ماناسپهر - وسط تابستانی گرم و سوزان در دهه شصت، با ذرتهایی که تازه از مزرعه چیده بودم، به سوی خانه میرفتم، در حیاط، مادرم زغالها را آماده کرده بود تا بلالها را کباب کند، زغالها سرخ و شعلهور بودند و صدای ترقوتروقشان هر لحظه بلندتر میشد، مادرم بلالها و بادبزن را به من سپرد و مشغول کارهای دیگرش شد.