نفس به نفس با درخت   * نیرسادات سجادی اسدآبادی

درخت کاری در منطقه غرب کشور همواره جایگاهی ویژه برای خود داشته است، جنگل های پر بار بلوط در رشته کوه زاگرس به زعم تمام آلودگی‌های زیست محیطی همچنان سرزنده و شاداب مردمان منطقه را به وجد می‌آورند. تاریخ آبا و اجدادی ما لبریز از ستایش و پاسداشت درختان و جنگل است، جشن آغاز زمستان […]

درخت کاری در منطقه غرب کشور همواره جایگاهی ویژه برای خود داشته است، جنگل های پر بار بلوط در رشته کوه زاگرس به زعم تمام آلودگی‌های زیست محیطی همچنان سرزنده و شاداب مردمان منطقه را به وجد می‌آورند.

تاریخ آبا و اجدادی ما لبریز از ستایش و پاسداشت درختان و جنگل است، جشن آغاز زمستان یا همان جشن شب یلدا که بدون میوه‌های رنگارنگ امکان برگزاری ندارد و جشن نوروز باز با میوه ها رنگین می شود و بسیاری از جشن‌های باستانی که میوه ها در آن حضوری آشکار دارند، نشان از احترام نیاکان ما برای درخت و درخت کاری است، برخلاف خیلی از جشن های اقوام دیگر که در آن حیوانات قربانی می‌شوند و گوشت شکار نگون بخت سفره جشن را رنگین می کند، اما در میان ما و از میراث گرانسنگ گذشتگان که برایمان به ارث گذاشته شده می‌توان احترام به طبیعت و درختان به وضوح مشاهده کرد، از آغاز زمستان و خواب زمستانی درختان که نباید در این فصل به درخت آسیب زد و از نهالکاری در آغاز بهار و جشنی هم به این مناسبت درخت کاری برپا می‌شود همانند نوزادی که به دنیا می آید و باید برایش بهترین‌ها را آرزو کرد، نیاکان ما هم همین گونه بوده‌اند، در فصل پاییز شاعران و نویسندگان به تکریم و احترام درختان از عهد باستان تا کنون پرداخته‌اند، چرا که پاییز فصل رنگ‌های حیرت انگیز برایمان بوده که این مهم را درختان و جنگل نثارمان کرده اند.

هم فرهنگ کهن ما و هم دین ما همواره ما را به درخت کاری و افزودن فضای سبز سفارش کرده اند.

درخت سرو ۴۰۰ ساله که در ابرقو یزد ریشه دوانده، شاخه های درختان در دستان مجسمه‌های گلی تخت جمشید، نقش و نگارهایی که هم اکنون در پارچه بافی با عنوان ترمه بکار می رود، نقش‌هایی بی نهایت زیبا و آسمانی که در مساجد چند قرن پیش بکار رفته و اکنون هم پابرجا هستند، سبزینه‌های که بر سفره نوروز می‌گذاریم، همه و همه نشان از فرهنگ چند هزار ساله ما در انس و الفت با درختان و طبیعت دارد.

درخت و کاشتن نهال همواره با ما بوده است از عصر زرتشت که همرا با به دنیا آمدن فرزندی پدر و مادرش باید نهالی می‌کاشتند تا کنون که کنار هر خانه و کوچه، خیابان مزین به درختان هستند.

و از همه مهمتر جنگل‌های زیبای زاگرس هستند که قدمتی چندین هزار ساله دارند و چقدر مردمانش با این طبیعت مانوس هستند که وقتی آتش غفلت به جان جایی از درختانش افتاد، مردی از اهل همانجا گریه و ناله سر می‌داد، مانند اینکه عزیزی را از دست داده باشد برای درختان سوخته عزاداری می‌کرد.

 

آری ما مردمان زاگرس نفسمان به نفس بلوط ها بند است و اگر خدای ناکرده روزی بلوط ها نباشند ما هم نیستیم.