#دلنوشته

نام تو دلم را گرم می‌کند ✍️ اسلام انصاری فر

ماناسپهر - نام تو، تموز جان‌سوز تفتیده‌ترین بیابان‌ها را به بهار شکوفایی بدل می‌سازد.

نام تو دلم را گرم می‌کند، آن‌هم در دل تب‌آلود جاده‌ای که گرمای خورشیدش با حرارت نفس‌های میلیون‌ها دلداده در هم آمیخته است.
اقیانوسی مواج از انسان‌ها که هر قطره‌اش، زائر آستان غریب تو و هر نفسش، شرح پریشانی یک دل شیداست.

در این پهنه‌ ی بی‌کران، میان همهمه‌ ی غریب راه‌ها و نشانه‌ها، آنچه جان را سر پا نگه می‌دارد، خستگی تن نیست، بلکه شعله‌ی سرکشی‌ست که از نام بلند تو در سینه‌ها زبانه می‌کشد. مغناطیسی که خاک را به افلاک پیوند می‌زند و روح خسته‌ سالکان را، سبک‌بال‌تر از نسیم، به سوی ضریح بی‌قراری می‌کشاند.

یا حسین(ع)!
اگرچه جاده سهم گام‌های عاشقان است و طواف پرچمت سهم زائران، اما نام تو مرزها را در می‌نوردد. چه در ازدحام عمودها و چه در خلوت اتاق‌های پر از حسرت جاماندگی، طنین گویای تو یکی‌ست.
نام تو، امن‌ترین پناهگاه جان‌های پریشان و محکم‌ترین رشته‌ اتصال زمین به ملکوت است.
مرا نیز در تلاقی این‌همه شوق، این‌همه شور و این‌همه دلدادگی بپذیر.
بگذار در گرمای این اربعین، دل غریب من نیز در شراره‌های عشق تو بسوزد و خاکستر شود، زیرا که عافیت، در سوختن به پای تو و حیات جاودان، در طریق تو جان سپردن است.

دلم را با چای عراقی به هم می‌زنم تا تلخی غربت، در حلاوت این میزبانی بی‌منت فرو نشیند و بخار استکان‌های ساده، مه دلتنگی را از آیینه‌ی جانم بزداید و طعم این جرعه‌ی بی‌ادعا، زخم راه را به مرهمی از جنس صبر و شوق بدل کند.

دلم را با چای عراقی به هم می‌زنم تا فهم حضور، در جانم ته‌نشین شود و بفهمم که گاه، عظمت عشق در شکوه شهرها نیست، بلکه در استکانی‌ست لب‌پریده و در دستی‌ که با لبخند تعارف می‌کند، و در دل‌هایی‌ست که بی‌نام و نشان، تمام دارایی‌شان را نذر زائران حسین(ع) کرده‌اند.

دلم را با چای عراقی به هم می‌زنم تا هم‌زبان کاروانی شوم که از خاک، راهی به آسمان می‌جوید تا مزه‌ی این تلخی شیرین در کام روحم بماند و هر جرعه‌اش به من بگوید که در مسیر حسین(ع)، حتی ساده‌ترین مهربانی‌ها رنگ زیارت می‌گیرد.