در گفت وگوی اختصاصی با ایرنا زندگی مطرح شد؛

فراتر از قاب‌های رسمی؛ روایت سه مجری از مهربانی بی‌مرز رهبر

ماناسپهر - تهران- بعضی دیدارها فقط چند دقیقه طول می‌کشند، اما تا سال‌ها در حافظه می‌مانند. گاهی یک نگاه، یک لبخند، یک جمله کوتاه یا چند دقیقه گفت‌وگو، تصویری می‌سازد که هیچ دوربینی قادر به ثبت آن نیست؛ تصویری که نه در قاب‌های رسمی دیده می‌شود و نه در روایت‌های معمول.

به گزارش ایرنازندگی، سه مجری تلویزیون که در مقاطع مختلف فرصت دیدار و گفت‌وگوی نزدیک با رهبر انقلاب را داشته‌اند، امروز از همان تصویرهای ناگفته می‌گویند؛ از رهبری که در کنار صلابت، مهربانی یک پدر را داشت؛ برای شنیدن حرف مردم، به‌ویژه زنان، وقت می‌گذاشت و با نگاهی متفاوت، از کرامت، هویت و نقش زن در خانواده و جامعه سخن می‌گفت. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت ندا ملکی، راحله امینیان و مونا اوراعی از دیدارهایی است که هنوز با گذشت زمان، برایشان زنده و فراموش‌نشدنی مانده است.

 

در نگاهش، هم صلابت یک رهبر را دیدم و هم مهربانی یک پدر

راحله امینیان، مجری و گوینده تلویزیون، می‌گوید آنچه بیش از همه از دیدارهایش با رهبر انقلاب در ذهنش مانده، صلابت و مهربانی توأمان ایشان است؛ روایتی که این‌گونه بازگو می‌کند:

«دیدارهای عمومی با رهبر انقلاب زیاد داشتم، اما دیدار مستقیم و چهره‌به‌چهره‌ام یک بار بود. البته در مراسم روز زن و پیش از آن، در آیین رونمایی از تقریظ کتاب «فرنگیس»، فاصله من با ایشان فقط چند قدم بود و فرصت داشتم از نزدیک ایشان را ببینم.

واقعیت این است که اولین چیزی که از ایشان دیدم، نور بود؛ بدون هیچ اغراق یا شعارزدگی. احساس می‌کردم نوری در چهره و قلب ایشان وجود دارد که بازتابش را می‌شد در ظاهرشان هم دید. در کنار آن، مردی را می‌دیدم که مثل کوه استوار بود؛ نسبت به آنچه حق می‌دانست، هیچ تردیدی در نگاه و تصمیمش وجود نداشت. در همه دیدارهایی که از نزدیک با ایشان داشتم، این صلابت را به‌وضوح احساس می‌کردم.

در عین حال، همین مرد مقتدر، مهربانی عجیبی داشت. در یکی از دیدارها، از سختی‌های فضای فرهنگی و نادیده گرفته شدن زنان در تصمیمات فرهنگی گلایه کردم. ایشان با دقت به حرف‌هایم گوش دادند و با تکان دادن سر، نشان دادند که حرف‌هایم را شنیده و درک کرده‌اند. بعد هم مثل یک پدر مهربان و مقتدر گفتند: «پایداری کنید، خسته نشوید؛ این مسیر، مسیر سختی است، اما باید ادامه‌اش بدهید.»

برای من، رهبر انقلاب هم یک رهبر مقتدر بودند و هم یک پدر مهربان. به همین دلیل امروز بیش از هر زمان دیگری احساس می‌کنم فرزندی هستم که پدرش را از دست داده است؛ انگار آن کوه محکمِ پشت آدم خالی شده و جای خالی آن پدر مهربان را لحظه‌به‌لحظه بیشتر احساس می‌کنم.

دلتنگی من فقط برای همان دیدار چهره‌به‌چهره نیست؛ حتی دیدارهای عمومی هم برایم سرشار از آرامش بود. هر بار با اضطراب وارد حسینیه می‌شدم، اما وقتی بیرون می‌آمدم، احساس می‌کردم آرام‌ترین آدم دنیا هستم. حتی در روزهای جنگ ۱۲ روزه هم هر بار سخنان ایشان را از تلویزیون می‌شنیدم، همه نگرانی‌هایم از بین می‌رفت. ایشان برای ما مایه آرامش بودند.

اما اگر بخواهم از میان همه این خاطرات، یک صحنه را انتخاب کنم که مدام در ذهنم مرور می‌شود، بی‌تردید به مراسم دیدار زنان با رهبر انقلاب برمی‌گردد.در بخشی از متن اجرا، به نمایندگی از زنان گفتم: «شما همیشه تأکید کرده‌اید که برای رسیدن به قله باید تلاش کنیم؛ مطمئن باشید یکی از ستون‌های این مسیر، زنان این سرزمین هستند.» هر بار که این جمله را می‌خواندم، به چهره ایشان نگاه می‌کردم؛ لبخند می‌زدند و سرشان را به نشانه تأیید تکان می‌دادند. همان لحظه احساس کردم حرفی زده‌ام که مورد رضایت ایشان است و این برایم شیرین‌ترین خاطره آن دیدار شد.

امروز هر بار آن صحنه را مرور می‌کنم، هم خوشحال می‌شوم که توانستم سخنی بگویم که مورد تأیید رهبر انقلاب بود و هم دلتنگ‌تر می‌شوم. به خدا قسم، هرچه زمان می‌گذرد، سنگینی این داغ برای من بیشتر می‌شود.»

 

رهبر انقلاب از نزدیک، مهربان‌تر از یک پدر بود

ندا ملکی، مجری تلویزیون و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، روایت خود از دیدارهایش با رهبر انقلاب و آنچه از منش و نگاه ایشان به زن و خانواده در ذهنش مانده را این‌گونه روایت می‌کند:

«تقریباً سه بار فرصت دیدار نزدیک با رهبر انقلاب را داشتم؛ هر کدام از این دیدارها، بخشی از شخصیت ایشان را برای من آشکار کرد.

اولین دیدار، سالروز میلاد حضرت زهرا(س) بود؛ جمع محدودی از بانوان نخبه، استادان دانشگاه، فعالان حوزه زن و کنشگران اجتماعی خدمت ایشان رسیدیم. آن جلسه، نگاه من به رهبر انقلاب را شکل داد. همان‌جا به ایشان گفتم: «شما پرچمدار پاسداشت کرامت و والایی مقام زن در عصر حاضر هستید.» دلیل این باورم، فقط سخنان رهبر انقلاب نبود؛ معاشرت و گفت‌وگوی نزدیک با ایشان این احساس را در من ایجاد کرد. هر بار که از نزدیک با ایشان صحبت می‌کردم، دو ویژگی بیش از همه به چشم می‌آمد؛ نخست اینکه به آنچه برای مردم می‌گفتند، خودشان نیز عمل می‌کردند و دوم، صلابت و استواری کم‌نظیری که در کلام، رفتار، زبان بدن و حتی نگاهشان موج می‌زد. با این حال، در کنار این صلابت، مهربانی عجیبی داشتند؛ آن‌قدر که وقتی کنارشان قرار می‌گرفتی، احساس می‌کردی از یک پدر هم مهربان‌تر با تو سخن می‌گویند؛ حسی که هیچ قاب تلویزیونی قادر به انتقال آن نیست.

حضرت آقا به‌شدت نظام مسائل خانواده در ایران را رصد می‌کردند و در دیدارهای مختلف، همیشه به اولویت‌های خانواده می‌پرداختند. یکی از مهم‌ترین برداشت‌های من این بود که ایشان نقش زن را در خانواده صرفاً یک «وظیفه» نمی‌دانستند؛ معتقد بودند زن با لطافت و محبتش، فضای خانواده را به محیطی سرشار از آرامش تبدیل می‌کند. در واقع زن، هوای عاطفی خانواده است و این نگاه، روح حاکم بر همه سخنان ایشان درباره زنان بود.

به اعتقاد من، رهبر انقلاب زبان گویای زنان بودند. با اینکه مرد بودند، اما بیش از هر کسی دغدغه کرامت زن را داشتند و با ترسیم «الگوی سوم زن»، به زنان ایرانی جرئت دادند تا از قالب‌های کلیشه‌ای خارج شوند؛ الگویی که نشان می‌دهد زن می‌تواند هم مادر باشد، هم همسر و هم در عرصه‌های علمی و اجتماعی نقش‌آفرینی کند.

یکی از ماندگارترین خاطراتم، مربوط به اجرای مراسم روز زن در محضر رهبر انقلاب است. در ابتدای شروع مراسم خودم را معرفی کردم و گفتم: «ملکی هستم؛ مادر، همسر، عضو هیأت علمی دانشگاه و دارای دو فرزند.» بعد از پایان برنامه، فرصتی شد تا از نزدیک خدمت ایشان برسم.

از ایشان پرسیدم: «آقا! از ما در رسانه ملی راضی هستید؟» با مهربانی فرمودند: «این چه حرفی است؟ بله که راضی هستم.» گفتم: «برای ما دعا می‌کنید؟» فرمودند: «بله که دعا می‌کنم.»

بعد ناگهان رو به من کردند و فرمودند: «چرا دو فرزند دارید؟! دو فرزند خیلی کم است؛ خانم‌های متخصص باید فرزندان بیشتری بیاورند.» حدود پنج دقیقه ایستادند و درباره فرزندآوری با من صحبت کردند. این برای من بسیار معنادار بود؛ چون نشان می‌داد دغدغه جمعیت و آینده ایران، برای ایشان یک مسئله جدی و واقعی است.

من معتقدم ایشان می‌خواستند زن متخصص، تحصیل و فعالیت اجتماعی را در مقابل مادری قرار ندهد. به همین دلیل هم الگوی سوم زن را مطرح کردند؛ الگویی که استعدادهای زن ایرانی را در کنار نقش مادری و همسری به فعلیت می‌رساند. البته هنوز میان این چشم‌انداز و عملکرد بسیاری از دستگاه‌های اجرایی و آموزشی کشور فاصله وجود دارد و حمایت‌های لازم از زنان متخصص و مادر، آن‌گونه که باید، فراهم نشده است.

خاطره دیگری که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، مربوط به مراسم رونمایی از تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «فرنگیس» است. آنجا رهبر به آقای مرتضی سرهنگی، مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت تأکید کردند وقتی حضور زنان در دفاع مقدس را روایت می‌کنید، مراقب باشید هویت زنانه آنان زیر سایه شجاعت و حضورشان در میدان نبرد کمرنگ نشود. تأکید داشتند زن ایرانی را با حفظ لطافت، زنانگی و هویت زنانه‌اش به تصویر بکشید؛ همین نگاه، به نظر من، عصاره نگاه رهبر انقلاب به زن بود.»

 

تک‌تک آدم‌ها برایش مهم بودند

برای مونا اوراعی، مجری تلویزیون، سردبیر و برنامه‌ساز، مهم‌ترین ویژگی رهبر انقلاب در دیدارهای نزدیک، دقت و توجهی بود که به تک‌تک افراد و سخنانشان داشتند؛ ویژگی‌ای که او این‌گونه از آن یاد می‌کند:

«اولین بار سال ۱۳۹۲، در دیدار بانوان منتخب، توفیق حضور در محضر رهبر انقلاب را پیدا کردم. بعد از آن،  سال ۱۴۰۲ به‌عنوان مجری مراسم دیدار بانوان با رهبر انقلاب خدمت ایشان رسیدم. آخرین بار هم در دیدار سال ۱۴۰۴ با بانوان حضور داشتم.

شاید بسیاری از مردم، رهبر انقلاب را همان‌گونه بشناسند که در قاب تلویزیون می‌بینند، اما آنچه من از نزدیک تجربه کردم، متفاوت بود. مهم‌ترین ویژگی‌ای که توجهم را جلب کرد، ارتباط عمیق و دوطرفه ایشان با افراد، به‌ویژه زنان، بود. برخلاف تصوری که از شخصیتی با این جایگاه وجود دارد، ایشان با دقت به حرف‌ها گوش می‌دادند و برای تک‌تک افراد وقت می‌گذاشتند.

هر بار که با ایشان صحبت می‌کردم، با دقت نگاه می‌کردند، پاسخ می‌دادند و به تک‌تک کلمه‌ها توجه داشتند. اگر کاری از دستشان برمی‌آمد، همان‌جا می‌گفتند انجام می‌دهم و اگر لازم بود موضوعی را بعداً بررسی کنند، تأکید می‌کردند آن را به‌صورت مکتوب به دستشان برسانیم. یادم هست در یکی از دیدارها، یکی از خانم‌ها می‌خواست نکته‌ای را سریع و شفاهی مطرح کند. رهبر انقلاب فرمودند: «این‌طور که می‌گویی یادم نمی‌ماند؛ بنویس تا بخوانم و دقیق متوجه شوم.» همین رفتار برای من نشان می‌داد که تک‌تک آدم‌ها و حرف‌هایشان برای ایشان اهمیت دارد.

نگاه رهبر انقلاب به زن هم برای من نگاهی الهام‌بخش بود. ایشان زن را فقط در جایگاه مادر نمی‌دیدند، بلکه برای هویت اجتماعی، علمی و فرهنگی او نیز ارزش قائل بودند و معتقد بودند مادری و همسری با فعالیت اجتماعی و رشد علمی هیچ تعارضی ندارد. البته همواره تأکید می‌کردند که نقش مادری و همسری اولویت زن است، اما این اولویت مانع شکوفایی استعدادهای او نمی‌شود. به نظر من، این نگاه، نگاهی واقعی و مترقی به جایگاه زن بود.

از سوی دیگر، همیشه بر نیاز عاطفی زنان، محبت، توجه و درک احساسات آنان تأکید داشتند؛ موضوعی که کمتر با چنین دقت و لطافتی درباره آن سخن گفته شده است.

اما ماندگارترین خاطره‌ام به همان مراسمی برمی‌گردد که اجرای آن را برعهده داشتم. ابتدای برنامه گفتم: «سلامی از سر شوق و ارادت خدمت شما آقاجان؛ رخصت می‌دهید؟» ایشان بلافاصله فرمودند: «بله، بفرمایید.»

پایان مراسم هم برایم فراموش‌نشدنی است. پس از تشکر از قاری قرآن و گروه سرود، از من هم به‌عنوان مجری برنامه نام بردند و با الفاظی محبت‌آمیز از من تشکر کردند. هنوز هم هر روز آن بخش از سخنان ایشان را گوش می‌دهم. آن توجه و محبت، برای من به یکی از شیرین‌ترین و ماندگارترین خاطرات زندگی حرفه‌ای‌ام تبدیل شده است.»